اين عيدها براي من آقا نمي شود
اين عيدها براي من آقا نمي شود
بسم رب المهدی
السلام عليک يا ربيع الأنام و نضره الأيام
سلام بر تو اي بهار خلايق و خرمي روزگار!
مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم و انتظار کشیدیم تا صدای شلیک یک توپ ، نوید آمدن بهار را سردهد.
ای صد افسوس که تو بهار بودی ومن بی تو هر فروردینم دی بود و نمی دانستم.
صادق (ع) آل محمد(ص) فرموند: که نوروز و اول بهار روزی است که ما توقع فرج حضرت مهدی (عج) را داریم.
کودک که بودم پدرم جمعه ها صبح درب خانه را آب و جارو می کرد تا اگر مولا از آن حوالی عبور کند ...
و نو روز هر باره این حس را در من زنده می کند
مردمی را می بینم که سراسر شوق و شورند ، خانه تکانی می کنند و لباس های نو برتن...
اما برای چه ؟ برای که ؟
اینان منتظرند تا بهار شود ؟
سالهاست می اندیشم که هنگام بهار مگر چه می شود که اینگونه به هم می ریزیم ، مهربان می شویم، به سراغ هم می رویم و از همه مهمتر منتظر می شویم...
انتظار ...
سالهاست به لحظات سال تحویل و یک دقیقه ای که قبل از حلول سال نو همه ساکتند و نفس ها را در سینه حبس می کنند می اندیشم!
و هر ساله هیچ اتفاقی نمی افتند!!!
کجایی ای ربيع الأنام و نضره الأيام
نمی دانم ، شاید از گذشته به ایرانیان اینگونه آموختند تا رزمایش ظهور برگزار کنند ...
وصد افسوس که ره گم کردیم و انتظار خورشید را کشیدیم و حال آنکه تو خود خورشید بودی و ما ندانستیم.
ای کاش دقایقی تمام نفس ها برای تو حبس می شد و همه با هم زمزمه می کردند دعای عهد و ندبه و فرج را ...
و ای کاش هفت سین مان را در جمکران می گستردیم
و در آن به جای سفره ، "سجاده ای" می انداختیم به گستردگی زمین...
و"ستاره ای" از آسمان به زیر می کشیدیم به یاد تو...
و "ساعتی" برای شمار ثانیه هایی که بی تو گذشت
و "سدر" را به یاد سدره المنتهی مصطفی (ص) بر سجاده می ریختیم!
و "سیصد و سیزده سرباز" و "سلاحی"
به نشان پایبندی بر سوگندی که با تو بسته ایم تا خونی که در رگهایمان است نذر تو
باشد که چه نیکو در عهد آموختیم بسراییم "
شاهِراً سَيْفي ، مُجَرِّداً قَناتي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ
وَ الْبادي " و با شميشر آخته ، و نيزه برهنه ، پاسخ گويان به نداى آن خواننده
بزرگ در شهر و باديه ایم.
و سین ششم سجاده مان را از خدا می خواهیم تا
"سرمه"
کشد چشمانمان را به وصال دیدارش... و شنوا سازد شنوایی مان را به نوای انا
المهدی...
اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَ اكْحُلْ ناظِري بِنَظْرَة منِّي اِلَيْهِ
و سین هفتم را نیز من بر این سجاده می نشانم " سلام علی آل یاسین".
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عج) که صد البته نزدیک است.
ای روزگار بی مروت
راست راستشو بگم ! گذر عمر همه چیزو بی رنگ میکنه !!! درسته واقعاً ! ما
قبلا سایت داشتیم همیشه مطلب بود روی صفحه شاید واقعا وظیفه من بود آخه
هیشگی خوش نداشت که بیاد و 1 خط برای هیئت و برای امام معصومش مطلب بنویسه
!! عجب ! ای خدا کمک کن که همیشه در خط تو باشیم
آمین
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر آب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

کبوترهای بقیع

آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا
هرکجا پرمیکشی تو حرم امام رضا
من کبوتر بقیع ام با تو خیلی فرق دارم
جای گنبد سرمو به روی خاکا میذارم
خونه قشنگ تو کجا و این خونه کجا
گنبد طلا کجا قبرای ویرونه کجا
اونجا هرکی میپره طائر افلاکی میشه
تو بقیع بال وپر کبوترا خاکی میشه
اون جا خادما با زائر آقا مهربونن
اینجا زائرا رو از کنار قبرا میرونن
تو که هرشب میسوزه صدتا چراغ دور وبرت
به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت؟
محرم 1390
مراسم 10 شب اول محرم در کانون قرآن و عترت در تویسرکان - سرابی برفرار است ساعت شروع از 8:30 تا 10:45 دقیقه شب
یا حسین
نهج البلاغه
روش برخورد با دنيا
اي مردم به دنيا چونان زاهدان روي گردان از آن، بنگريد.به خدا سوگند، دنيا به زودي ساكنان خود را از ميان ميبرد و رفاه زدگان ايمن را به درد ميآورد آنچه از دست رفت و پشت كرد هيچ گاه بر نميگردد، و آينده به روشني معلوم نيست تا در انتظارش باشند، شادي و سرور دنيا با غم و اندوه آميخته، و توانايي انسان به ضعف و سستي ميگرايد....
مشاهده کامل در ادامه متن ...
خطبه 102
1 روش برخورد با دنيا
اي مردم به دنيا چونان زاهدان روي گردان از آن، بنگريد.به خدا سوگند، دنيا به زودي ساكنان خود را از ميان ميبرد و رفاه زدگان ايمن را به درد ميآورد آنچه از دست رفت و پشت كرد هيچ گاه بر نميگردد، و آينده به روشني معلوم نيست تا در انتظارش باشند، شادي و سرور دنيا با غم و اندوه آميخته، و توانايي انسان به ضعف و سستي ميگرايد.زيباييها و شگفتيهاي دنيا شما را مغرور نسازد، زيرا زمان كوتاهي دوام ندارد.خدا بيامرزد كسي را كه بدرستي فكر كند، و پند گيرد، و آگاهي يابد، و بينا شود پس به زودي خواهيد دانست كه آنچه از دنيا وجود داشت از آن چيزي نمانده، و آنچه از آخرت است جاويدان خواهد ماند، هر چيز كه به شمارش آيد پايان پذيرد، و هر چه انتظارش را ميكشيديد خواهد آمد، و آنچه آمدني است نزديك باشد.(و از همين خطبه است)
2 ارزش عالم و بي ارزشي جاهل
دانا كسي است كه قدر خود را بشناسد، و در ناداني انسان اين بس كه ارزش خويش نداند.دشمن رويترين افراد نزد خدا كسي است كه خدا او را به حال خود واگذاشته تا از راه راست منحرف گردد، و بدون راهنما برود، اگر به محصولات دنيا دعوت شود تا مرز جان تلاش كند اما چون به آخرت و نعمتهاي گوناگونش دعوت شود، سستي ورزد، گويا آنچه براي آن كار ميكند بر او واجب و آنچه نسبت به آن كوتاهي و تنبلي ميكند، از او نخواستهاند.
3 سخني از آينده
و اين روزگاري است كه جز مؤمن بي نام و نشان از آن رهايي نيابد:در ميان مردم است او را نشناسند، و در ميان جمعيّت كه نباشد كسي سراغ او را نگيرد، آنها چراغهاي هدايت، و نشانههاي رستگارياند، نه فتنه انگيزند و اهل فساد، و نه سخنان ديگران و زشتي اين و آن را به مردم رسانند، خدا درهاي رحمت را به روي آنان باز كرده و سختي عذاب خويش را از آنان گرفته است.اي مردم بزودي زماني بر شما خواهد رسيد كه اسلام چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن است ريخته ميشود.
اي مردم خداوند به شما ظلم نخواهد كرد و از اين جهت تأمين داده است اما هرگز شما را ايمن نساخت كه آزمايش نفرمايد، كه اين سخن از آن ذات برتر است كه فرمود: - در جريان نوح، نشانههايي است و ما مردم را ميآزماييم. -
ميگويم: كلام امام عليه السّلام كه فرمود:
«كلّ مؤمن نومة»
يعني كسي كه گمنام و شرّ او اندك است و «المساييح» جمع «مسياح» كسي است كه ميان مردم فساد كرده و سخن چين است، و «مذاييع» جمع «مذياع» كسي است كه چون بدي كسي را شنيد در ميان مردم رواج ميدهد، و «بذر» جمع «بذور» كسي است كه بسيار نادان است و سخن بيهوده گويد.
خطبه (102)
و من خطبة له عليه السلام
انْظُرُوا إِلَى الدُّنْيَا نَظَرَ الزَّاهِدِينَ فِيهَا الصَّادِفِينَ عَنْهَا فَإِنَّهَا وَ اللَّهِ عَمَّا قَلِيلٍ تُزِيلُ الثَّاوِيَ السَّاكِنَ وَ تَفْجَعُ الْمُتْرَفَ الآْمِنَ لَا يَرْجِعُ مَا تَوَلَّى مِنْهَا فَأَدْبَرَ وَ لَا يُدْرَى مَا هُوَ آتٍ مِنْهَا فَيُنْتَظَرُ سُرُورُهَا مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ وَ جَلَدُ الرِّجَالِ فِيهَا إِلَى الضَّعْفِ وَ الْوَهَنِ فَلَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ مَا يُعْجِبُكُمْ فِيهَا لِقِلَّةِ مَا يَصْحَبُكُمْ مِنْهَا رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً تَفَكَّرَ فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَرَ فَأَبْصَرَ فَكَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ الدُّنْيَا عَنْ قَلِيلٍ لَمْ يَكُنْ وَ كَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ الْآخِرَةِ عَمَّا قَلِيلٍ لَمْ يَزَلْ وَ كُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ كُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ (وَ كُلُّ آتٍ قَرِيبٌ دَانٍ)
منها الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَهُ وَ إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَعَبْداً وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ سَائِراً بِغَيْرِ دَلِيلٍ إِنْ دُعِيَ إِلَى حَرْثِ الدُّنْيَا عَمِلَ وَ إِنْ دُعِيَ إِلَى حَرْثِ الْآخِرَةِ كَسِلَ كَأَنَّ مَا عَمِلَ لَهُ وَاجِبٌ عَلَيْهِ وَ كَأَنَّ مَا وَنَى فِيهِ سَاقِطٌ عَنْهُ
و منها وَ ذَلِكَ زَمَانٌ لَا يَنْجُو فِيهِ إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ نُوَمَةٍ إِنْ شَهِدَ لَمْ يُعْرَفْ وَ إِنْ غَابَ لَمْ يُفْتَقَدْ أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ أَعْلَامُ السُّرَى لَيْسُوا بِالْمَسَايِيحِ وَ لَا الْمَذَايِيعِ الْبُذُرِ أُولَئِكَ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ أَبْوَابَ رَحْمَتِهِ وَ يَكْشِفُ عَنْهُمْ ضَرَّاءَ نِقْمَتِهِ أَيُّهَا النَّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ يُكْفَأُ فِيهِ الْإِسْلَامُ كَمَا يُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِيهِ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعَاذَكُمْ مِنْ أَنْ يَجُورَ عَلَيْكُمْ وَ لَمْ يُعِذْكُمْ مِنْ أَنْ يَبْتَلِيَكُمْ وَ قَدْ قَالَ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ وَ إِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِينَ
أما قوله عليه السلام كل مؤمن نومة فإنما أراد به الحامل الذكر القليل الشر و المساييح جمع مسياح و هو الذي يسيح بين الناس بالفساد و النمائم و المذاييع جمع مذياع و هو الذي إذا سمع لغيره بفاحشة أذاعها و نوه بها و البذر جمع بذور و هو الذي يكثر سفهه و يلغو منطقه
چشم چراني و خيانت چشم
چشم يكي از بزرگترين نعمتها و نشانه هاي خداوند است كه اگر درست استفاده شود انسان را تا افقهاي دوردست معرفت و كمال رهنمون مي شود و اگر از آن در راه انحراف و ناپاكي بهره برده شود پيامدهاي بسيار خطرناك داشته و موجب فروپاشي خانواده ها، آلودگي دامن، بي بندوباري و اعتياد، خيانتها و انحرافات و حتي قتل نفس و آدم ربايي و هزاران بليه و مصيبت ديگر مي شود. از اينرو شناخت راههاي استفاده درست از اين نعمت عظمي و حفظ آن از لغزش و خطا يكي از راهكارهاي رسيدن به خوشبختي و كمال معنوي و دنيوي بشمار مي رود. مقاله زير كه از ماهنامه پاسدار اسلام شمارأ 729 برگزيده شده نگاهي دارد به عوارض بيماري چشم چراني و خيانت چشم كه آنرا با هم از نظر مي گذرانيم.
ماه رمضان 1390

ماه رمضان ماه مهمانی خدا ماه عبودیت و بندگی را به همه دوست داران و منتظران آقا امام زمان عج تبریک عرض مینمایم
پناهيان:هم انکار نزدیک بودن ظهور غلط است و هم سوءاستفاده از آن

شعر روز پدر
نور علی زان میان بر همه آفاق شد زهره به رقص آمد و کوه در آواز شد
غریو تکبیر خاست ارض و سما شاد شد زبان کروبیان به حمد حق باز شد
قلب ابوطالب و فاطمه خوشحال شد فاطمه بنت اسد صاحب آن ناز شد
هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد
مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد
لنگر ارض و سما علی اعلی رسید غنچه هستی شکفت نوگل حمرا دمید
همای توفیق بر شانه انسان پرید عصاره لامکان کعبه دلها رسید
سموم الحاد رفت نسیم ایمان وزید موسم حسرت گذشت شادی جانها رسید
خدا بود میزبان مژده که میهمان رسید وصی پیغمبر و همسر زهرا رسید
هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد
مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد
فقط خدا عالم است به قدر و جاه علی مظهر نور خداست رخ چو ماه علی
ملک سلیمان دگر ز رونق خود فتاد فخر دو عالم شده حشمت و جاه علی
تمام هستی طفیل هستی مرتضی است آدم و جن و ملک خیل سپاه علی
خدا کند افتخار به خلقت بوتراب خدا دهد " هل عطی" به شان و جاه علی
هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد
مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد
سلامت؛خوشبخت و شاد باشید با علی و یا علی
مسیحا و معبد سلیمان
مسیحا و معبد سلیمان
یهود معتقد است كه مسیحا5 هنوز ظهور نكرده است و عیسى مسیح (ع)، پیامبرى دروغین بوده و مسیحا در پى احداث سومین معبد سلیمانظهور مىكند و احداث معبد سلیمان از مقدمات ظهور اوست.
براساس تعالیم تلمود، مسیحا از خاندان سلطنتى داوود است و امت مشركین (مسیحیان، مسلمانان و...) بهوسیله او نابود مىشوند و بنىاسراییلبه قدرت جهانى مىرسد. یهودیان معتقدند، همانگونه كه سلیمان نبى(ع) توبه مشركین را به این دلیل كه براى برخوردارى از نعمات سلطنت سلیمانایمان آورده بودند، نپذیرفت، پس از ظهور مسیحا، نیز توبه غیر یهودیان پذیرفته نمىشود.
بنا بر این اعتقاد، پس از ظهور مسیحا و تثبیت حكومت جهانى یهود، اورشلیم بطور شگفتانگیزى بازسازى مىشود و از سطح كنونى به ارتفاع10 فرسنگ بالا رفته و از هر سو باز خواهد بود. و تا دروازههاى دمشق گسترش خواهد یافت. معبد در جلال و عظمت خود نوسازى مىشود و ظروفمقدس و خیمه اجتماع بازگردانده مىشود.
از جمله اشیایى كه قبلا در معبد سلیمان بوده است، صندوقچه میثاق6 است كه یهودیان در پى یافتن آن هستند. نظریههاى مختلفى در رابطه بامكان فعلى صندوقچه وجود دارد.
برخى معتقدند این صندوقچه به همراه دیگر اشیاء معبد كه پس از تخریب معبد دوم توسط رومیان به سرقت رفت، به واتیكان منتقل شده است واكنون به همراه ظروف معبد در اختیار پاپ ژان پل دوم قرار دارد.
دیدگاه دیگر این است كه سلیمان نبى(ع) كه با كمك وحى الهى از واقعه ویرانى معبد آگاه شده بود، دستور داده است كه در زیر ساختمان معبد،تونلهاى مخفى و پیچ در پیچى ایجاد كنند و صندوقچه در محفظه یكى از این تونلها پنهان است.
دیدگاه سوم این است كه یوشع، پادشاه اسراییل كه چهل سال پیش از ویرانى معبد مىزیسته، دستور مخفى كردن صندوقچه را داده است.
با وجود اینكه صندوقچه میثاق از ملزومات معبد سلیمان نیست ولى یهودیان انتظار روزى را مىكشند كه این صندوقچه پیدا شود.
گوساله سرخ موى
سالهاست كه دولت اسراییل در حال آمادهسازى مقدمات لازم جهت ساخت سومین معبد سلیمان در اورشلیم است و تمام مقدمات ساخت معبدتوسط خاخامهاى یهودى مهیا شده است. اما آنگونه كه در كتاب «سفر اعداد»7 قسمت نوزدهم آمده است، قبل از شروع عملیات ساخت معبد، بایدمراسم تطهیر انجام شود و براى انجام آن مىبایست گوساله ماده سرخ مویى8 قربانى گردد.
براساس تعلیمات یهود، این گوساله مىبایست سرخ موى و بدون هیچ عیب و نقصى باشد و هیچگاه یوغى بر آن بسته نشده باشد و گوسالهاىنزاده باشد.
گوساله در هنگام قربانى حتماً باید 3 ساله باشد.
در روز مراسم، گوساله باید در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخامها در محوطه معبد، قربانى شود. پس از آن مقدارى از خون او برداشتهشده و در جلوى خیمه اجتماع پاشیده مىشود.
سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو و زوفاى مصرى به وسط آتش انداخته شده و آتش راتا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه مىدارند. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زیتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاكمىبایست خاكسترها را جمعآورى كرده و به بالاى كوه زیتون ببرد.
پس از آن توده عظیم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهیر را از آن تهیه مىكنند.
از 2000 سال پیش كه معبد سلیمان توسط تیتوس امپراتور روم (70 بعد از میلاد) با خاك یكسان شد، تا به امروز محل معبد از دسترس كاملیهودیان به دور بوده و چون غیر یهودیان در آن رفت و آمد داشتهاند، یهود معتقد است كه قبل از شروع عملیات ساخت معبد كل محوطه معبد كه بنا بربعضى روایات كل اورشلیم قدیم را شامل مىشود باید با آب تطهیر، تطهیر شود.
به همین دلیل در طى پنجاه سال گذشته یهودیان و صهیونیستها به منظور آمادهسازى مقدمات بناى معبد سلیمان در پى پرورش گوساله سرخموى هستند. اما هنوز مشكل دیگرى پابرجاست، و آن این است كه محل قربانى و سوزاندن گوساله كه در نزدیكى كوه زیتون قرار دارد به طور كاملتحت كنترل تشكیلات خودگردان فلسطین است.
به همین دلیل دولت اسراییل طى چند ماه اخیر تلاش گستردهاى را به منظور تخلیه این منطقه از ساكنان غیر یهودى شروع كرده است.
براساس عقاید یهود به دلیل اینكه در این منطقه غیر یهودیان ساكن بودهاند قبل از اجراى مراسم قربانى مىبایست تطهیر شود!
خاخامهاى متعصب عقیده دارند كه حتى وجود یك یا دو تار موى سیاه یا سفید بر بدن گوساله مانع ازانتخاب آن براى اجراى مراسم مىشود. ازطرفى عدهاى دیگر از آنان معتقدند كه این گوساله حتما باید در اسراییل به دنیا آمده باشد.
در طى چند دهه اخیر یهودیان در نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتیك اقدام به اصلاح نژادى گاو براى تولید گوساله سرخ موى كردهاند وگزارشهاى متعددى در این رابطه از سوئد، سوئیس، تگزاس، مىسىسىپى و اسراییل منتشر شده است.
اما در طى سالها تلاش هیچكدام موفق به تولید گوسالهاى كه تمام موهاى آن سرخ باشد نشدهاند تا اینكه در سال 1997، در مىسىسىپى آمریكا،موفق به تولید این گوساله شدند.
دو سال و اندى پیش، به مؤسسه معبد9 واقع در اورشلیم كه مسئولیت اجراى پروژه ساخت معبد سلیمان را برعهده دارد، اطلاع داده شد كهبالاخره گوساله مورد نظر در اسراییل به دنیا آمده است.
روز جمعه، پنجم آوریل 102002 خاخام مناخیم مكاور11 و خاخام چیمریچمن12 از طرف مؤسسه معبد، به مزرعه محل پرورش گوساله سفر كرده و پس از انجام معاینات، مشخصات گوساله را تأیید كردند.
اكنون این گوساله با تدابیر ویژهاى نگهدارى مىشود و چند ماه دیگر به سن 3 سالگى مىرسد. بر پایه عقیده یهود، به دنیا آمدن این گوساله سرخموى و در پى آن ساخت دوباره معبد سلیمان، حاكى از نزدیكى عصر مسیحا است. براساس این عقیده، مسیحا در پى ساخته شدن معبد ظهور مىكندو پایههاى حكومت خود را در اورشلیم قرار مىدهد، یهودیان از اقصى نقاط جهان به اسراییل آمده و حكومت جهانى یهود را پدید مىآورند.
ریچارد لندز13، استاد تاریخ دانشگاه بوستن و مدیر مركز مطالعات هزارهشناسى14،در امریكا، مىگوید:
«به دنیاآمدن این گوساله، درست همان چیزى است كه مردم انتظار آن را مىكشیدند. ما مىتوانیم جنگ آخرالزمان را به راه بیاندازیم. اگر خاخامهاىمتعصب ارتدوكس یهودى، مشخصات این گوساله را تأیید كنند، تمام یهودیان اسراییل آن را به فال نیك گرفته و نشانهاى از آغاز عصر جدیدمىشمارند.
به هر حال اگر این گوساله قربانى شود، مسلمین آماده جهاد مىشوند پس بهتر است به جنگ بیاندیشیم.
به طور حتم پیدا شدن این گوساله، ماشه انفجار مسجدالاقصى است. این همان چیزى است كه نیروهاى اطلاعاتى اسراییل به آن حساسند.هرچند كه موضوع درگیرى با اعراب ذهن آنان را مشغول ساخته است.
گروههاى رادیكال صهیونیست مىتوانند این مأموریت را به انجام رسانند و این امكان وجود دارد كه برخى تندروهاى یهودى در ارتش اسراییلبه كمك آنان بشتابند.»
بیش از نیم قرن است كه پروژه اكتشاف بقایاى معبد سلیمان در طبقه زیرین مسجدالاقصى در حال انجام است و تونلهاى متعدد كنده شده در زیرمسجد، پى را به طور كامل سست كرده، تا در اولین زلزله خفیفى كه در اورشلیم رخ مىدهد مسجدالاقصى فرو ریزد. در صورت نابودى مسجدالاقصى تمامى تاریخ اسلام در این منطقه به فراموشى سپرده مىشود. سیاست كلى دولت اسراییل نیز بر همین منوال است. در سال 1968، فردىیهودى، مسجدالاقصى را به آتش كشید، اما این ماجرا رابه بهانه دیوانگى وى، مختومه اعلام كردند.
همچنین در 28 ژوئیه سال 1981، به ایستگاه آتشنشانى دیوار غربى در قدس دستور داده شد تا 2 واحد ماشین آتشنشانى را به دیوار غربىقدس اعزام كنند. یهودا مایر گتز15، خاخام دیوار غربى، كه دستور اعزام این دو واحد ماشین آتشنشانى را داده بود وقتى متوجه شد كه آتشنشانهاعرب هستند، براى جلوگیرى از افشاى زود هنگام طرح حفارى در زیر پى مسجد سخره به منظور یافتن اشیاء و بقایاى معبد، فوراً دستور بازگشت دوواحد ماشین آتشنشانى را صادر مىكند.
آنان تصمیم داشتند به منظور تضعیف پى و فرو ریختن مسجد، صدها متر مكعب آب را به درون تونل عظیم ساخته شده، پمپ كنند.
گتز از طرف وزارت امور مذهبى اسراییل16 به طور محرمانه مأموریت یافته بود كه در زیر مسجد به حفر تونل بپردازد.
گتز، براى چند هفته توانست، از افشاى این توطئه جلوگیرى كند، اما قسمتى از تونل ناگهان فرو ریخت و هنگامى كه خاخامهاى گلآلود در حالخروج از تونل بودند، مسلمانان از نقشه آنان باخبر شدند و دهها نفر از مسلمانان در جلوى دهانه تونل تجمع كردند.
این خبر به طور گستردهاى در رسانه ها منتشر شد و مناخیم بگین نخست وزیر وقت اسرائیل، یوسف برگ رئیس پلیس، دستور بسته شدنورودى تونل را صادر كردند.
در حال حاضر نیز گروههاى تندروى یهودى، كه خود را پاسداران معبد سلیمان مىنامند و عقیده دارند مسجدالاقصى بر ویرانههاى معبدسلیمان ساخته شده، بارها براى ویرانى این مسجد اقدام كردهاند.
از سوى دیگر جریان مسیحیان صهیونیست كه در آمریكا شكل گرفته است، عقیده دارند ویرانى مسجدالاقصى و ساخت معبد سوم سلیمان بهجاى این مسجد، شرط ظهور حضرت مسیح(ع) است و بدون ساخت معبد سوم سلیمان، مسیح هرگز ظهور نخواهد كرد.
این جریان به ویژه گروههاى تندرو صهیونیستى وابسته به آن اعتقاد دارند كه خرابههاى معبد نخست و دوم معبد سلیمان در زیر مسجدالاقصىاست و براى ساخت دوباره این معبد راهى جز ویرانى مسجدالاقصى وجود ندارد.
با توجه به همین اعتقاد، پیروان این جریان، مبالغ هنگفتى را در اختیار سازمانهاى افراطى صهیونیستى مانند «عطیرات كوهانیم» كه تخریبمسجدالاقصى و یهودى كردن قدس از اهداف اعلام شده آنان است، قرار مىدهند.
ماه گذشته نیز، رئیسجمهور اسراییل، موشه سودا كاتزاو17، از نخستوزیر واتیكان، كاردینال آنجلو سودانو18، خواست با توجه به اینكه عملیات ساخت معبد به زودى آغاز مىشود، فهرست گنجینههاى معبد را كه در اختیار واتیكان است، را طى دیدار قریبالوقوع رئیسجمهور اسراییلاز واتیكان، ارائه كنند.
رئیسجمهور اسراییل از واتیكان خواسته است كه در این مورد حساس با اسراییل همكارى كنند.
اهمیت اصلى این درخواست به شمعدان طلاى خالص معبد مربوط مىشود كه در حال حاضر به همراه دیگر اشیاء معبد، توسط دومنها در سال70 بعد از میلاد غارت شد و اكنون این اشیاء در اختیار واتیكان قرار دارد.
پس از ویرانى معبد دوم سلیمان و سقوط پادشاهى اسراییل، پادشاه روم، تیتوس به میمنت این پیروزى، طاق نصرتى در روم ساخت كه تصویرشمعدان طلا و دیگر اشیاء معبد سلیمان بر روى آن حك شده است.
براساس گزارش منابع اطلاعاتى موساد، این اشیاء هماكنون در اختیار پاپ است.
در طى سالیان گذشته یهودیان همواره از واتیكان خواسته بودند كه این اشیاء را به آنان بازگردانند، اما پاپ تا كنون با آن موافقت نكرده است.
ولى اكنون اولین بارى است كه دولت اسراییل درخواستى دیپلماتیك مبنى بر بازگرداندن اشیاء معبد را به واتیكان تسلیم كرده است.
همچنین منابع اسراییلى اعلام كردهاند كه مخالفت پاپ در بازگرداندن این اشیاء تأثیرى بر ساخت معبد ندارد و معبد به زودى در پى تخریبمسجدالاقصى ساخته خواهد شد و حكومت جهانى یهود بهزودى محقق خواهد شد.
انسان باحیاء حتی «فکر گناه» هم نمیکند!
از خدا خجالت بکش و معصیت نکن!
به گزارش جهان متن سخنرانی آیت الله تهرانی بدین شرح است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.
رُویَ عن الصادق(علیهالسلام) قال: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا حَيَاءَ لَهُ».
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در مورد «حیا» بود. حیاء آن ودیعه الهی و غریزه انسانیّه است که انسان را از اعمال زشت باز میدارد؛ یعنی چه قبل از عمل که انسان عمل را تصویر میکند و چه بعد از عمل، حیاء نقش بازدارندگی دارد. به این معنا که روح وقتی با یک عمل زشت روبرو میشود و وقتی که عمل زشت را تصویر میکند، منفعل و منکسر میشود و همین حالت موجب بازدارندگی او است و بعد از عمل هم، این حالت بازدارندگی نسبت به تکرار آن عمل زشت پیدا میشود.
خدا و بنده
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا ! باز هم بیدار نمی شود
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد
…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری
1 پوستر طراحی شده مرتبط با عید قربان (پیشاپیش)

----------
ز ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
عید قُربان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.
روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته میشود.
عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته میشود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور میپردازند.
البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم میکنند.
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح میکنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال میگردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش میآید را عید میدانند.
همچنین در روایتهای مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.
ریشه عید قربان
عيد قربان ريشه در دوران قبل از تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند. اين سنت در اسلام نيز پذيرفته شده است.
در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.
او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود میشود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان مییابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم میفرستد.
این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضهای برای حجاج میگردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.
آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات نشانههاي ظهور
متناسب با بررسي نشانههاي ظهور، در اين شمارة مجله، برخي مفاهيم و اصطلاحات مرتبط با اين موضوع را كه معمولاً در كتابها و آثار مؤلفان اسلامي از آنها ياد ميشود، بررسي ميكنيم:
1. نشانههاي ظهور
ظهور مصلح آخرين، حضرت بقيـةالله الاعظم ـ ارواحنا له الفداء ـ با حوادث طبيعي، رويدادهاي اجتماعي و تحولات سياسي و نظامي بسياري همراه است كه همه، از آماده شدن جهان براي ورود به عصري جديد و آغاز دوراني سرنوشتساز از حيات كرة خاك حكايت ميكنند. از مجموع اين حوادث، رويدادها و تحولات كه پيش از ظهور يا همزمان با آن رخ ميدهند، به نشانهها يا علايم ظهور تعبير ميشود. به اين نكته هم بايد توجه داشت كه همة اين نشانهها در يك زمان رخ نميدهند و از نظر دوري يا نزديكي به وقت ظهور، با يكديگر تفاوت دارند.
2. مَلاحِم
اين واژه جمع «مَلْحَمَه» به معناي جنگ و خونريزي بزرگ و رزمگاه است. در مورد ريشه اين كلمه، برخي گفتهاند: ملحمه از «لُحْمَه» به معناي تار و پود پارچه گرفته شده است و چون معمولاً در رزمگاه طرفين نبرد چون تار و پود پارچه در هم ميپيچند، به آن «ملحمه» ميگويند. برخي ديگر گفتهاند: اين كلمه از «لَحْم» به معناي گوشت گرفته شده است و بدان دليل به رزمگاه «ملحمه» ميگويند كه در آن گوشتهاي كشتهشدگان به فراواني به چشم ميخورد.1
ملاحم در اصطلاح به جنگها و رويدادهاي مهم سياسي و اجتماعي اطلاق ميشود كه پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) از وقوع آنها خبر دادهاند.
3. فِتَن
كلمه «فتن» جمع «فتنه» به معناي آزمايش، امتحان، شورش، اختلاف آرا، رنج و محنت است. اين واژه در اصل به عملي گفته ميشود كه براي پاك كردن طلا و نقره از ناخالصي انجام ميگيرد.2 فتن در اصطلاح به معناي حوادث و رويدادهايي است كه وقوع آنها در كلمات پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت طاهرينش(ع) پيشگويي شده است.
4. اشراط الساعـة
كلمه «اشراط» جمع «شَرَط» به معناي علامت و نشان است.3 «اشراط الساعـ[» يا «اشراط يوم القيامـ[» در اصطلاح عبارت از «نشانههاي برپايي قيامت» است. در منابع روايي، از برخي نشانههاي ظهور به عنوان نشانههاي برپايي قيامت ياد شده است.4
پيامبر گرامي اسلام(ص) از همان سالهاي آغازين بعثت، بر اساس دانش ماورايي خود، به پيشگويي رويدادهاي مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي ميپرداخت كه در آيندههاي دور و نزديك در جامعه اسلامي روي خواهد داد. به تعبير برخي از روايات، ايشان، مسلمانان را از همة حوادثي كه تا آستانة قيامت رخ خواهد داد، آگاه ميكرد. آن حضرت گاه مسلمانان را نسبت به رخدادهاي مباركي كه در آينده رخخواهد نمود، مژده و بشارت ميداد و گاه آنان را از وقايع شومي كه پيش روي آنهاست، برحذر ميداشت. اين رويه مستمر پيامبر اكرم(ص) در مورد پيشگويي رويدادهاي مختلف به ويژه رويدادهايي كه در آخرالزمان رخ خواهد داد، موجب شد كه مسلمانان در طول سالهاي پربركت حيات رسول گرامي اسلام(ص) از گنجينة ارزشمندي از روايات مربوط به حوادث آينده برخوردار شوند؛ گنجينهاي كه از همان سدههاي آغازين گسترش اسلام به دست مؤلفان، مورخان و محدّثان، جمعآوري و در اختيار نسلهاي آينده گذاشته شد.
مؤلفان اسلامي مجموعة روايتهايي را كه به ويژه از پيامبر اسلام در زمينه حوادث مختلف اجتماعي و سياسي وارد شده بود، در كتابهايي كه معمولاً با عناويني همچون علامات المهدي، علامات مهدي آخرالزمان، علايم الظهور، أشراط الساعـ[، علامات الساعـ[، علامات يوم القيامه، الفتن، الملاحم، الفتن و المحن، الفتن و... ناميده ميشده است، جمعآوري كردهاند.5
گفتني است كتابشناس بزرگ شيعي، «آقا بزرگ تهراني»؛ از بيش از سي مورد كتاب كه با عناويني نظير «الفتن و الملاحم» نوشته شدهاند، ياد كرده است.6
5. شرايط ظهور
به مجموعة زمينهها و بسترهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي كه در صورت فراهمشدن آنها ظهور امام مهدي(ع) رخ خواهد داد، «شرايط ظهور» گفته ميشود. البته در اينكه با قاطعيت بتوان اموري را از شرايط ظهور برشمرد و ادعا كرد كه با تحقق آنها حتماً ظهور محقق خواهد شد، ترديد وجود دارد، با اين حال، شايد بتوان از برخي روايات چنين استفاده كرد كه اموري مانند آمادگي فكري و عملي مردم براي ظهور امام عدالتگستر، عزم جدي آنها براي وفا به پيمان خود در برابر آن امام، وجود تعداد كافي ياران مخلص و وفادار، نااميدي كامل مردم از طرحها و برنامههاي دستساخته بشر براي اصلاح وضع جهان و... از شرايط ظهور به شمار ميآيند.
گفتني است برخي افراد، نشانههاي ظهور را با شرايط ظهور اشتباه ميگيرند و گمان ميكنند ظهور امام مهدي(ع) به تحقق اين نشانهها بستگي دارد و تا زماني كه آنها رخ ندهد، لزوماً ظهور واقع نخواهد شد، در حالي كه نشانههاي ظهور تنها جنبة آگاهيبخشي، بيدارسازي و هشداردهي دارند و راههايي براي تشخيص منجي موعود حقيقي از موعودهاي دروغين به شمار ميآيند. بنابراين، چه بسا امكان دارد كه اراده خداوند به ظهور امام مهدي(ع) تعلق گيرد بيآنكه برخي از نشانههاي ظهور محقق شده باشند. در معارف شيعي، از اين موضوع به «بداء» تعبير ميشود.7
ماهنامه موعود شماره 96
پينوشتها:
1. لسان العرب، ج 12، ص 254، ماده «لحم».
2. همان، ج 10، ص 178، ماده «فتن».
3) همان، ج 7، ص 82 .
4. در يكي از اين روايات نشانههاي برپايي قيامت به نقل از پيامبر اكرم(ص) چنين بيان شده است: «لا تقوم الساعـ[ حتي تكون عشر آيات: الدجال و الدخان و طلوع الشمس من مغربها، و دابّـ[ الأرض و يأجوج و مأجوج و ثلاثـ[ خسوف: خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزير\ العرب و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس إلي المحشر تنزل معهم إذا نزلوا و تقبل معهم إذا أقبلوا.» بحار الأنوار، ج 6 ، ص 303، ح 1 و ج 52، ص 209.
5. ر.ك: نعيم بن حماد بن معاويه، الفتن، تحقيق: مجدي بن منصور بن سيد الشوري، بيروت، دارالكتب العلميه، 1418 ه . ق، ص 11.
6. ر.ك: آقا بزرگ طهراني، الذريعـ[ إلي تصانيف الشيعه، چاپ دوم: بيروت، دارالاضواء، بيتا، ج 16، صص 114 - 112، ج 22، صص 190 - 187. برخي از مهمترين كتابهايي كه با عناوين ياد شده به رشته تحرير درآمدهاند، به اين شرح است:
ابوعبدالله نعيم بن حماد مروزي، معروف به ابن حماد (م 288 ه . ق)، الفتن، 2جلد، چاپ اول: قاهره، توحيد، 1412 ه . ق؛ ابوالقاسم علي بن موسي بن طاووس، معروف به سيد بن طاووس (م 624 ه . ق)، الملاحم و الفتن في ظهور الغايب المنتظر، چاپ پنجم: قم، رضي، 1398 ه . ق. كتاب يادشده با اين نام نيز به چاپ رسيده است: التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، تحقيق: مؤسسه صاحب الامر)عج)، چاپ اول: اصفهان، گلبهار، 1416 ه . ق؛ ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقي، معروف به ابن كثير (م 774ه . ق)، النهايـ[ في الفتن و الملاحم، تحقيق: محمد احمد عبدالعزيز، 2 جلد، بيروت، دارالجيل، بيتا؛ ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقي، معروف به ابن كثير، علامات يوم القيامـ[، چاپ اول: قاهره، مكتبـ[ القرآن، 1408 ه. ق؛ علي بن حسامالدين متقي هندي (م 975 ه . ق)، البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تحقيق: علياكبر غفاري،تهران، رضوان، 1399 ه . ق؛ سيد شريف محمد بن رسول برزنجي (م 1103 ه . ق)، الإشاعـ[ لأشراط الساعـ[، چاپ چهارم: بيروت، دارالكتاب العلميـ[، بيتا.
7. دربارة موضوع «بداء» به مقالهاي كه در صفحات 36ـ39 همين شماره مجله آمده است مراجعه نماييد..
آموزش بهترين روش براي تبيين فرهنگ مهدويت در جامعه است
خبرگزاري فارس: مسئول موسسه فرهنگي آينده روشن گفت: آموزش بهترين روش براي آگاهيبخشي، اطلاعرساني و تبيين فرهنگ مهدويت در جامعه است كه بايد در اين راستا اقدامات در خور و شاياني صورت گيرد.

مجتبي اميني امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در اراك در حاشيه برگزاري هشتمين نمايشگاه قرآنكريم اظهار داشت: توجه دادن به فرهنگ سبز انتظار و مهدويت، ضمن اينكه مسلمانان را از ركود و درجا زدن پيراسته ميكند، موجب پايداري و پويايي بيش از پيش شيعيان و آمادگي بيشتر آنان براي مقابله با فتنهها و آشوبهاي عصر غيبت ميشود.
وي با تاكيد بر اينكه گسترش فرهنگ مهدويت در بين ملت ايران به ويژه جوانان لازمه انتظار حضرتمهدي (عج) است، تصريح كرد: در شرايطي كه دشمنان اسلام و به ويژه مكتب شيعه تمام تلاش خود را براي زير سئوال بردن فرهنگ ناب مهدويت و تحريف آن آغاز كردهاند، لازم است انديشمندان و متخصصان ديني جامعه با ارائه راهكارهاي مؤثر درصدد مقابله با آن برآيند.
مسئول موسسه فرهنگي آينده روشن اظهار داشت: دستگاههاي فرهنگي استكبار با به كارگيري روشها و ابرازهاي هنري مانند فيلم، انيميشن، مقاله و... در پي ايجاد شبهه در اين فرهنگ ناب ديني هستند كه براي مقابله با اين دسيسه بايد با تعهد ديني در راستاي ترويج فرهنگ مهدويت در جامعه و زمينهسازي براي ظهور امام زمان(عج) گامهاي محكم و مؤثري برداشت.
اميني با بيان اينكه فعاليتهاي موسسه فرهنگي آينده روشن در راستاي ترويج مهدويت و ارتباط آن با قرآنكريم و ولايت است، بيان داشت: بحث مهدويت در كنار قرآن مطرح است و بدون شك با ايجاد زمينههاي لازم در راستاي ترويج فرهنگ قرآني و ولايت فقيه ميتوان به اهداف نظام اسلامي پيبرد.
وي با اشاره به ارائه محصولات فرهنگي در سه بخش قرآني، مداحي و كتب در اين نمايشگاه تصريح كرد: محصولات فرهنگي موسسه آينده روشن شامل نرمافزارهاي قرآني و داستانها و شعرهاي قرآني سمعي و بصري براي آشنايي خردسالان و كودكان است.
مسئول موسسه فرهنگي آينده روشن ادامهداد: قرآنكريم، نهجالبلاغه، مفاتيحالجنان، كتابهايي با موضوعات مهدويت، دستورات قرآن و سيره ائمه از ديگر محصولات اين اين غرفه در نمايشگاه قرآنكريم است.
انتهاي پيام/م30.
نگاه غیر جنسیتی به انسان! (2)
نویسنده: زهرا باقری
در
مقاله قبل اشاره شد که نگاه اسلام نسبت به مرد و زن یک نگاه شایستهسالار
است و فراتر، پیشروتر و بسیار انسانیتر از مردسالاری یا زنسالاری است و
میتوان آن را «نگاه انسانی به زن و مرد» یا «نگاه غیر جنسیّتی» نیز
نامید،و نیز به بحث خانواده از نظر اسلام اشاره شد.
در این مقاله به بیان بحث آموزش و فعالیت زنان در امور سیاسی از منظر اسلام میپردازیم:
آموزش
ورود روزافزون دختران به دانشگاهها و در پی آن، مجامع علمی بالاتر، گواهی بر توانایی این قشر در عرصۀ تعلیم و تحصیل است.
آمارها نشان میدهند که در کشور ما نسبت دختران شرکتکننده در آزمون
سراسری و پذیرفتهشدگان دختر از سال 1362 تاکنون، افزایش چشمگیری یافته
است، به طوریکه تعداد شرکتکنندگان زن در کنکور از 42 درصد، به 65 درصد و
میزان پذیرفتهشدگان نیز از 32 درصد به 65 درصد، ارتقا یافته است.(1)
امّا اگر این رویه، بدون برنامهریزی بلندمدّت ادامه پیدا کند، میتواند در آیندهای نهچندان دور، کشور را دچار بحران کند؛ چرا که به نظر میرسد ورود به دانشگاه، عملاً به بهترین راه هویتیابی دختران در جامعۀ ما تبدیل شده است که میتواند به خودی خود، موجب شود که بیشتر دختران، بدون توجّه به علاقهها و استعدادهایشان و نیز زمینههای کاری در آیندۀ شغلیشان، دست به انتخاب رشته بزنند.
از طرف دیگر، نگاه پسران به دانشگاه نیز تا حدّی منفی است و به دانشگاه، به عنوان مانعی برای ورود به بازار کار، نگاه میکنند.
بررسیها
نشان میدهند که دختران، در انتخاب رشته در دبیرستان، با محدودیتهای
خانوادگی مواجه هستند و به ناچار، بیشتر به سمت رشتههای نظری هدایت
میشوند؛
امّا پسران، در دورۀ دبیرستان، با ورود به رشتههای فنّی و حرفهای، و کار
و دانش ـ که بعضاً حمایت خانواده را نیز به همراه دارد ـ، خیلی سریعتر
وارد بازار کار میشوند و به این دلیل، علاقۀ چندانی به ورود به دانشگاه
ندارند.
به علاوه، مسئلۀ خدمت سربازی پسران، شرکتکردن آنها در کنکور را دچار فاصله میکند و امکان شرکت در کنکور (بعد از گذراندن دورۀ سربازی) را کاهش میدهد. پسران با این دید، دیگر علاقۀ چندانی به ورود به دانشگاه ندارند!
بر
این اساس، مرکز پژوهش سازمان سنجش کشور، طرح سهمیهبندی شدن ورود به
دانشگاه را مطرح کرد و به تَبَع آن، تحلیلهای مختلفی از سوی موافقان و
مخالفان این طرح، از طریق رسانههای عمومی منتشر شد و در نهایت،
در پنجم اسفند1386، رئیس سازمان سنجش، ضمن تأیید اِعمال قانون «پذیرش
جنسیتی در آزمون کنکور سراسری 87»، حداقل ورود دختران و پسران را برای سال
آینده سی درصد اعلام کرد ـ که در حال حاضر، اِعمال محدودیت برای دخترانْ
محسوب میشودـ.(2)
در اسلام، علمآموزی به عنوان یک کمال، از هیچ جنسیّت یا صنفی دریغ نشده است؛
بلکه انسانْ با تمام اصنافش، به دانشطلبی دعوت شده است. خداوند، آن جا
که دانشمندان را میستاید و جاهلان را نکوهش میکند، به صورت عام سخن
میگوید.(3) همچنین یکی از اهداف پیامبران را تعلیم انسانها میداند،
بدون آنکه آن را به جنس خاصی محدود کند.(4)
جز این، در کلام پیشوایان و سیرۀ زندگی آنان نیز تشویق و ترغیب به دانشطلبی، بسیار دیده میشود.
اگر از تعبیرهای عمومی (چون واجب بودن دانشاندوزی بر هر مسلمانی) بگذریم،
سخنان بسیاری در خصوص دانشجویی زنان، از آن بزرگواران نقل شده است، مانند
«آموختن دانش بر هر مرد و زن مسلمان، واجب است»(5)
یا «زنان انصار، خوب زنانی هستند؛ چرا که حیا و شرم، مانع فقهآموزی آنان نیست».(6)
از طرف دیگر، شواهد بسیاری برای رواج دانش در میان زنان عصر رسول خدا(ص) و
ائمّه(ع) میبینیم، که حضور زنان را در کنار مردان در عرصۀ علمآموزی،
نشان میدهد.(7)
بر
این اساس، به نظر میرسد که باید راهکارهایی برای گسترش زمینههای
علمآموزی در میان دختران، طرّاحی گردد که در آینده، عدالت جنسیّتی در
نظام آموزشی کشور برقرار شود.
در این زمینه، مرکز پژوهش سازمان سنجش، راهکارهایی عملی برای خروج از بحران، ارائه کرده است:
افزایش آگاهی عمومی، تقویت اقدامات تعلیم و تربیت اجباری، ایجاد فرصتهای
آموزشی در مناطق محروم، تدارک امکانات مالی برای خانوادههایی که در تأمین
هزینههای تحصیلات دانشگاهی فرزندان خود دچار مشکل هستند،
کاهش بُعد مسافت مراکز آموزش عالی و توسعۀ آموزشهای از راه دور و
پارهوقت و کوتاه مدت، توسعۀ مهارتآموزی و نظام فنّی و حرفهای در میان
زنان و دختران، برقراری کلاسهای شبانه و آخر هفته که حضور زنان متأهّل و
کارمند را در مراکز آموزش دانشگاهی افزایش میدهد و نیز بهبود شرایط
انتخاب و افزایش تعداد رشتههای تحصیلی مجاز و مناسب که برای زنان، این
امکان را به وجود میآورد تا آنها از بین تعداد بیشتری از رشتههای
تحصیلی،
دست به انتخاب رشته بزنند و رشتههایی را انتخاب کنند که تناسب بیشتری با جنسیّت، آتیۀ شغلی و شرایط خانوادگی آنها داشته باشد.(8)
کار
(عرصۀ اجتماعی) در حالی که زنان، نیمی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند،
امّا تنها یازده درصد نیروی کار را به خود اختصاص دادهاند.
در سال 1381، میزان فعّالیت اقتصادی شاغلانِ ده ساله و بیشتر، برای زنان و
مردان، به ترتیب 8/11 درصد و 63 درصد بوده و به عبارتی، نیروی کار ایران
همچنان با نانآوری مرد،
به عنوان یگانه شاغل خانواده در عین محدودیت فرصتهای بازار کار برای زنان تعریف میشده است.
نسبت زنان بیکار به جمعیت زنانِ ده ساله و بیشتر، در سال 1381، حدود 5/12 درصد بوده که از رقم مردان (4/8 درصد)، پنجاه درصد بیشتر است و نیز نسبت زنان جویای کار و کار نیافته به جمعیت فعّال آنها بین سالهای 1375 تا 1381، از 3/13 درصد به 6/19 درصد افزایش یافته که گویای محدود بودن شانس دختران جوان تازهوارد به بازار کار برای کاریابی در سالیان اخیر است.
در
سال 1375، از 991 هزار زن شاغل در مناطق شهری، 53 درصد آنها در مشاغل علمی
ـ تخصصی و 5/13 درصد، در مشاغل تولیدی فعّالیت داشتهاند و سهم سایر
فعّالیتها (نظیر: مشاغل بازرگانی و خدماتی و مدیریتی و دفترداری در جذب
زنان)، محدود بوده است.
از این رو، تنوّع زیادی در فرصتهای شغلی زنان مشاهده نمیشود. 66 درصد
زنان و 34 درصد مردان شاغل شهری، در بخش خدمات فعّالاند و 64 درصد زنان و
35 درصد مردان شاغل شهری، در استخدام دولت به سر میبرند.(9)
همان طور که مشاهده میشود،
زنان، نسبت به گذشته، بیشتر وارد مشاغل مختلف دولتی و خصوصی شدهاند؛
امّا از آن جا که سازمانها، از فرهنگ جامعه تأثیر میپذیرند، نگرشهای
مرتبط با نابرابری جنسیتی از طریق مناسبات رسمی و غیررسمی در درون سازمان،
قبل و بعد از استخدام، به اشکال مختلف،
مانند: وجود معیارهای استخدامی نابرابر، دستمزد نابرابر برای کار یکسان،
احتمال بیشتر بیکاری، فرصت نابرابر آموزشهای جانبی، دستیابی نابرابر به
منابع تولیدی، مشارکت نابرابر در تصمیمگیری، و امکان نابرابر در ارتقای
شغلی زنان، نمودار میشود.
یکی
از مصادیق این نابرابری، در پایین بودن میزان ارتقای زنان به سطوح مدیریتی
ـ که به اصطلاح، «سقف شیشهای» نامیده میشود ـ است. سقف شیشهای، سقفی
است که به زنان اجازه نمیدهد از ردههای خاصی در محیط کارشان بالاتر
بروند. به کارگیری لفظ شیشهای در این مورد، به این دلیل است که این سقف،
معمولاً دیده نمیشود؛
چرا که نه بخشی از قانون است و نه در جایی نوشته شده است؛
امّا در عمل، میبینیم که زنان در حین رشد در شرکت، به خاطر جنسیتشان، شانس کمتری برای رسیدن به مراحل بالای کاری دارند.
به طوری که طی سه دهۀ (1345تا 1375)، تعداد مدیران از حدود دوازده هزار
نفر در سال 1345، به 91 هزار نفر در سال 1375، (یعنی حدود 7/5 برابر)
رسیده است، که در این میان، نسبت مدیران زن از 389 نفر (2/3 درصد) به 2543
نفر (یعنی 7/2 درصد) کاهش یافته است.
این، در حالی است که سهم زنان شاغلِ دارای تحصیلات عالی در کل شاغلان زن، حدود بیست برابر شده است و از حدود ده هزار نفر در سال 1345، به رقم 389 هزار نفر در سال 1375 رسیده است. پس علّت عدم ارتقای شغلی زنان به ردههای مدیریتی، فقدان تحصیلات عالی آنها نیست.
بررسی دیگری که دربارۀ
پنجاه نفر از مدیران سطح بالای سازمانها انجام شده، نشان میدهد که بیشتر
آنها بر انضباط کاری، وظیفهشناسی و تعهّد بیشتر زنان نسبت به مردان،
اذعان داشتهاند و نیمی از آنان از کارمندان زن، راضیتر از کارمندان مرد
بودهاند.
با این حال، در انتخاب افراد برای ردههای شغلی بالاتر، در میان مردان و زنان با تحصیلات و تجربۀ مساوی، مردها را ترجیح میدهند.
البته گاه مشاهده میشود که زنان، بر اساس تصوّر ضعیفی که از تواناییهای خود دارند، از به عهده گرفتن مسئولیتهای خطیر، امتناع میورزند.
با
توجّه به جنبههای دیگری از نابرابری جنسیتیای که در نظام اداری و سازمان
کار جامعۀ ما وجود دارد، امکان کسب تجربیات شغلی جدید نیز برای زنان،
محدودتر است.
برای مثال، امکان بهرهمندی از فرصتهای شغلی جانبی، مانند مأموریتهای شغلی داخل یا خارج از کشور برای زنان، کمتر است.(10)
در سطح سازمان نیز مانند جامعه، مصادیقی از باورهای کلیشهای دربارۀ زنان وجود دارند که میتوانند همچون یک مانع ذهنی عمل کنند.
برای مثال، گاهی گفته میشود: «وقتی کارها سخت میشود، زنان تاب
نمیآورند؛ توانایی دیدن چشمانداز وسیع را ندارند و برای کار گروهی،
مناسب نیستند».
به این جهت، زنان، همواره مراقب برداشت همکاران مرد خود هستند و این نکته
را با انتخاب کارهایی که از آنان انتظار میرود، رعایت میکنند.
در نتیجه، از اقداماتی مانند بلندپروازیهای شغلی، فرصتگرابودن، خطر
کردن و تلاش برای ایجاد تغییر ـ که اغلب، رفتارهایی مردانه تلقّی میشود ـ
اجتناب میورزند.
زنان
شاغل، تحت تأثیر همین برچسبهای جنسیّتی، از آن جا که احتمال میدهند توسط
همتایان مرد خود، به نحو مناسبی به رسمیت شناخته نشوند، از ورود به شبکۀ
غیررسمی همکاران ـ که بیشتر، رنگ و بوی مردانه دارد ـ میهراسند.
این وضعیت، بعضی از فرصتهای کارآفرینی را که از لابهلای تعامل و گفتگو
با دیگران به دست میآید, از بین میبرد؛ زیرا حضور فعّال در شبکۀ غیر
رسمی همکاران، موجب درگیرشدن بیشتر با کار، کسب اطلاعات جدید، شکلگیری
اندیشههای نو و استفاده از همفکری و حمایت کارکنان است.(11)
سیاست
در مورد فعالیتهای سیاسی زنان، سه برداشت مختلف از اسلام، وجود دارد: ممنوعیّت مطلق (همیشگی و همهجایی)، مُجاز بودن یا آزادی مطلق (بدون قید و شرط)، تفکیک قائل شدن بین انواع فعّالیتهای سیاسی زنان.
1. ممنوعیّت مطلق: در منع مطلق، زن، به خاطر ویژگیهای روانی، فیزیکی(جسمی) و روحی نباید در هیچ یک از فعالیّتهای سیاسی شرکت کند.
2. آزادی
مطلق: در برابر گروه نخست ـکه از طرفداران فراوانی برخوردار استـ گروهی
نیز هستند که هیچ گونه منعی در مشارکت سیاسی زنان نمیبینند.
این دسته، تمامی عرصههای مشارکت سیاسی را برای زن، روا دانستهاند و بر
این عقیدهاند که برای اثبات این نظریه، کافی است امکان حضور زنان در
عالیترین عرصۀ مشارکت سیاسی (که حاکمیت است) تثبیت شود؛ زیرا با فراهم
شدن امکان آن، دیگر عرصهها نیز به روی زنان گشوده میشود.
از این رو، این گروه، تمامی سعیشان بر آن است که بتوانند مجاز بودن
حاکمیت زن و شایستگی زنان برای رهبری و ریاست جمهوری و مرجعیّت دینی را به
اثبات برسانند و دلیلهای مخالفان را پاسخ گویند.
3. نظریۀ تفکیک: این گروه، زن را برای منصب حاکمیت، صالح نمیدانند؛ امّا حضور وی را در دیگر مناصب و ردههای سیاسی، بدون اشکال میدانند. اِخوانُ المسلمین (حزب اسلامگرای مصر)، از جمله گروههایی هستند که بر این رأی تصریح کردهاند.
امّا نکتۀ قابل تأمّل، اینکه در جامعۀ ما، طرفداران مشارکت سیاسی زنان، غالباً بر این باورند که:
1. وظیفۀ مادری برای زنان، وظیفۀ اوّل و اَهَم است، و رویکرد زن به دیگر
فعّالیتها، پس از این وظیفه، مُجاز است و نباید بدان آسیب رساند. البته
این گروه، عقیده دارند که بسیاری از زنان، در بُرههای طولانی از زندگی
میتوانند به وظایف دیگر خود بپردازند.
2.
حضور سیاسی و اجتماعی زنان، مشروط به آدابی است که دین، معیّن کرده و در
رأس آن، رعایت حریم عفاف و حجاب و محدود کردن جنبههای اُنوثت (زنانگی) به
خانه و زندگی شخصی است.
عرصۀ فعّالیت اجتماعی و سیاسی، عرصۀ بروز و ظهور ویژگیهای جنسیّتی (چه
مردانه و چه زنانه) نیست. البته به نظر این گروه، حجاب، مانع و دست و
پاگیر نیست. به سخن دیگر، جمع میان حجاب و این چنین فعالیتهایی،
امکانپذیر است.(12)
با
این توضیحات، در مییابیم که حضور کمرنگ زنان در عرصۀ سیاست، ناشی از
ذهنیّت و باورهای خود زنان و یا عادتهای ذهنی و تربیتی و فرهنگی و دیگر
مشکلاتی است که در بسیاری از جوامع، در برخورد با حضور زن در صحنۀ سیاسی
وجود دارد!
امّا آمارهای منتشرشده در حیطۀ فعّالیتهای سیاسی زنان، حاکی از فعّالتر
شدن حضور زنان در این عرصه (بویژه در حوزۀ حاکمیّت)، در سراسر جهان و
البته جهان اسلام است.
پینوشتها:
1. «سهمیهبندی
دانشگاهها»، منبع خبر: www.4ghad.com. گفتنی است در سال جاری (1387)،
دختران، 55 درصد از برترین رتبههای کنکور سراسری را به خود، اختصاص دادند
(روزنامۀ ایران، شنبه 5/5/1387).
2. سهمیهبندی جنسیتی در کنکور رسمی شد، منبع خبر: edunews. irwww.
3. ر.ک: سورۀ مجادله، آیه 11؛ سورۀ زمر، آیه 9.
4. ر.ک: سورۀ بقره، آیه 151.
5. بحار الأنوار، ج1، ص177.
6. زن در اندیشۀ اسلامی، مهدی مهریزی، تهران: وزارت ارشاد، 1385، چهارم، ص46.
7. زن (از اسلام، چه دانیم/3)، مهدی مهریزی، قم: خرّم، اول، 1377، ص 61.
8. «سهمیهبندی دانشگاهها»، منبع خبر: 4ghad.com
9. ر.ک: وبسایت اتّحادیۀ تعاونیهای خدمات بانوان کشور، www.twcs.ir
10. ر.ک: کتاب توسعه، زیر نظر: جواد موسوی خوزستانی، ش9، ص81 ـ 86.
11. بررسی تأثیر نابرابری جنسیتی بر کارآفرینی زنان در ایران»، فاطمه جواهری و سرور قضاتی، منبع مقاله: www.iransociology.org
12. ر.ک: زن و فرهنگ دینی: نگرشی نو به مسائل زنان، مهدی مهریزی، دفتر اول، تهران: هستینما، اول، 1382، ص76-91.
نگاه غیر جنسیتی به انسان! (1)
نویسنده: زهرا باقری
نگرش، عبارت است از دیدگاه و باوری که یک فرد، در مورد یک موضوع در ذهن خود دارد و از طریق پرسش یا قرار گرفتن در موقعیت مناسب، آن را بیان میکند و یا در رفتار خود بروز میدهد.(1)
جوامع مختلف، از دیرباز، نگرشهای گوناگونی نسبت به زنان و تواناییها و استعدادهای آنان داشتهاند که در بیشتر موارد، آنان را ضعیفتر از مردان تلقّی نموده و تواناییها و استعدادهایشان را کمتر از مردان به حساب آوردهاند.
آمارها،
نشانگر تغییر این نگرش، نسبت به زنان در جوامع امروزی است؛ چرا که حتّی
نسبت به دهۀ قبل نیز حضور زنان در عرصۀ فعالیتهای مختلف اقتصادی، آموزشی،
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... افزایش یافتهاست؛
امّا نگاه افراطی در این قضیه، به بحث شکلگیری جنبشهای اجتماعی زنان با
نام «فِمِنیسم» منجر شده است که خواهان بیشتر شدن این اختیارات (یا به
تعبیری «آزادیها») هستند؛
ولی در این میان، با توجّه به آسیبشناسیهایی که از این جنبش به عمل آمده، به نظر میرسد مناسبترین راه برای تعیین حدود و اختیارات هر یک از زن و مرد در خانواده و جامعه، اصل «عدالت» است، به این معنا که در دادن امتیازات امکانات اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی، نباید براساس برتری فیزیولوژیک (طبیعی) و جنسیّتی حکم کرد؛ بلکه باید مرد و زن را به عنوان «انسان» نگریست و اصل را بر شایستگیهایی گذاشت که در محیط یکسان و با فرصتهای برابر، از خود، نشان دادهاند؛
شایستهسالاری ـ که ما معتقدیم در متون اسلامی نیز بر آن، تأکید شده است ـ، فراتر و پیشروتر و بسیار انسانیتر از مردسالاری یا زنسالاری است و میتوان آن را «نگاه انسانی به زن و مرد» یا «نگاه غیر جنسیّتی» نیز نامید.(2)
مسئلۀ برتری پسران و فروتری دختران در عصر جاهلیت، در اثر نگرشهایی تاریخی، نامعقول و غیرعلمی، تکوین یافته بود؛
امّا اسلام، با نفی نابرابری میان دختران و پسران، به ارائۀ الگوهای متعالی پرداخت.
قرآن کریم، زنانی چون آسیه(همسر فرعون) را الگویی برای همۀ مسلمانان، چه مرد و چه زن، معرّفی مینماید(3)
و پیامبر اسلام(ص) بر این نکته تأکید میکند که زنان، در اسلام، دارای
ارزش و اعتبار ویژهای هستند و این مهم، در سیرۀ عملی ایشان به خوبی مورد
ملاحظه قرار گرفته است.(4)
از طرفی، اساس و زیربنای اسلام، مبتنی بر عدالت اجتماعی و اخلاق است؛(5) یعنی همۀ قوانین و احکام اسلام، در بستر عدالت اجتماعی و اخلاق، شکل گرفتهاند و از آن جا که ما ذات خداوند را عادل میدانیم، هر آنچه برخلاف عدالت باشد را باید به صراحت، خلاف اسلام بدانیم.
بر همین اساس، نباید به
خاطر جنسیت، فرق بگذاریم و بگوییم چون این فرد، «مرد» است، باید این
امتیاز را داشته باشد و دیگری چون «زن» است، باید از آن امتیاز، محروم
باشد.
این، برخلاف عدالت است، مگر این که بر اساس وظایفی که به عهدۀ هر کدام گذاشته میشود، قوانینی هم برای آنها در نظر گرفته شده باشد؛
امّا! اگر قرار باشد بدون ملاک، امتیازاتی برای مرد یا زن قائل شویم، چنین کاری، برخلاف عدالت است.
این، در حالی است که «عدالت جنسیتی» در ادبیات رایج بین المللی، روشی خاص برای دستیابی به برابری مطلق جنسیتی (تشابه نقشها) است. در این نگرش، دستیابی زن و مرد به شرایط برابری و یا دست کم، ایجاد تسهیلات برابر برای زن و مرد، به منظور ایجاد برابری، اصلی مسلّم به حساب میآید.(6)
امّا در نگاه دینی، تفاوتهای زن و مرد، محدود به آنچه در ادبیات فمینیستی، از مقولۀ جنسیّت شمرده میشود، نیست؛ بلکه به حوزۀ نگرشها و حسّاسیتها و تمایلات و رفتارها نیز گسترش مییابد.
این، بدان معنا نیست که هر آنچه را در جوامع سنّتی، زنانه یا مردانه تلقی شده است، طبیعی تلقّی کنیم و بپذیریم؛ چرا که در بستر تاریخ، مرزبندیهای جعلیِ زنانه و مردانهای به وجود آمدهاند که به دلیل اینکه از پشتوانۀ طبیعیای برخوردار نبودهاند و بر منطقی صحیح استوار نیستند، محکوم به فنا هستند؛ امّا بر این موضوع، پای میفشاریم که خالق هستی، به دلیل انتظارات ویژهای که از زن و مرد داشته (و به همین دلیل، دو جنس مختلف آفریده) است، به هر یک، ویژگیهای منحصر به فردی موهبت نموه و هر یک را در مسیری خاص، توانمندتر ساخته است.
این
ویژگیها نشانگر برتری یک جنس بر دیگری نیست؛ بلکه نمایانگر قابلیتهای
ویژۀ زن و مرد در عرصههای مختلف زندگی خانوادگی و حیات اجتماعی است.
از این رو، نظام تربیتی اسلام، با به رسمیت شناختن و ارج نهادن به
تفاوتها، بر آن است تا هر یک از دو جنس را در مسیر تحقّق انتظارات خاص،
پرورش دهد. البته این مطلب، به معنای نفی برابری زن و مرد در آنچه به
ویژگیهای مشترک انسانی دو جنس بر میگردد، نیست.(7)
با این نگاه، عدالت جنسیتی، به معنای زمینهسازی مناسب برای احساس ارزشمندی، آرامش، نشاط و دستیابی هر یک از دو جنس، به مراتب کمال خود و ادارۀ خانه و اجتماع، متناسب با انتظارات و ویژگیهای متناسب با جنس خود است
تفاوت این دیدگاه (دیدگاه اسلامی) با دیدگاه اوّل (فمینیستی)، تفاوتی اساسی است که نتایج شگرفی در پی دارد.
دیدگاه اوّل، تنها تفاوتهایی چون تخصیص سهمیهای خاص از کرسیهای نمایندگی مجلس یا وزارتخانهها به زنان و به منظور حضور هرچه بیشتر آنان در عرصههای مدیریتی، تفاوت در آییننامههای استخدامی، به منظور جذب هرچه بیشتر زنان به بازار اشتغال رسمی و سهمیهبندی رشتههای دانشگاهی به منظور تسریع در حضور برابر در تحصیلات عالی را شامل میشود؛
امّا مواردی چون لزوم حمایت از زنان در قالب پرداخت نفقه، ترغیب دختران به انتخاب گرایشهای شغلی و تحصیلاتی متناسب با شرایط جسمی و روحیشان، تشکیل پارکهای ویژه بانوان و مواردی دیگر از اختلاف را که با هیچ تفسیری در مسیر زدودن مرزهای زنانه و مردانه نیست، شامل نمیشود و این موارد را تنها در دیدگاه اسلامی میتوان یافت.(8)
امّا در ارتباط با فعّالیتهای سیاسی و اجتماعی زنان در اسلام، طی بررسی کاملی که برخی عالمان بزرگ شیعه(9) انجام دادهاند، اسلام، به شرط رعایت شدن موازین و ارزشهای اسلامی، هیچگونه محدودیتی برای فعّالیت زنان مسلمان در عرصههای علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... قائل نشده است.
در موارد جزئی هم، اگر چه محدودیتهایی بر اساس مصالح کلّی نظام بشری برای آنها در نظر گرفته، ولی این محدودیتها به زنانْ اختصاص ندارد و برای مردان نیز وضع شده است.
لذا محدودیت در اسلام برای زنان در موارد جزئی، از باب تبعیض در جنسیت نیست؛ بلکه از باب مصالح کلّی نظام بشری است.
امّا محدودیتهای افراطیای که در برخی از دورهها برای زنان در وظایف اجتماعی و مسائل سیاسی به وجود آمده است، نه به خاطر جنسیت آنها، بلکه به سبب عوامل دیگری به شرح زیر است:
1. تأثیر ذهنیتها و برداشتهای نادرست برخی از مقدّسمآبان و سطحینگران و جُمودگرایان، دربارۀ زنان، به گونهای که ذهنیات خودشان را بر واقعیات و بر حقایق جامعه و حتّی احکام دین، حاکم قرار دادهاند.
2. اقتضای شرایط زمان.
3. خودناشناسی و کوتاهی کردن زنان دربارۀ حقوق خودشان.
4.
نداشتن شیوۀ مطلوب و عدم درک صحیح شرایط در زندگی اجتماعی، از سوی بعضی از
زنان. برخی از زنان، شیوۀ مطلوبی در زندگی ندارند و همواره دنبالهروِ
سنّتهای محیطیاند و به تحوّلات جامعه و شرایط زمان، بیاعتنا هستند،
حتّی اگر آن تحوّلات، سبب بروز ناهنجاریهایی در وظایف دینی، اخلاقی،
اجتماعی و انسانی آنان نیز بشود. پس لازم است که زمان و شرایط را بشناسند
و در صورتی که تحوّلی، مطابق ارزشها باشد، خودشان را با آن، هماهنگ کنند.
5. مردسالاری و بیعدالتی مردان و باور به این که زن با ازدواج، به ملکیّت آنان در میآید. از این رو، اعتقاد بر این بود که زن، وظیفهای جز خدمت کردن به مرد و انجام دادن کارهای خانه ندارد.
6. عدم آگاهی مردان از حقوقی که برای خانمها در آموزههای دینی، اخلاقی و اجتماعی اسلام، معیّن شده است.
7. دید کوتاه افراد جامعه که فکر میکنند وظایف اجتماعی و سیاسی، با طبیعت زنانْ تناسب ندارد، و آنها توانایی این گونه فعالیتها را ندارند و نیز ضعف فرهنگی مردم در بُعد دینی و مذهبی که این گونه باورها و عادتهای ذهنی را، به دین، نسبت میدهند.
پس مشاهده میشود که ویژگیهای خاص جسمی،
عاطفی و رفتاری، هیچ گاه باعث تفاوت ماهوی، فکری و اداری بین مردان و زنان
نبوده و نیست و نمیتوان آنها را ملاک محدودیت در وظایف آنان دانست.
ملاک، در تصدّی وظایف اجتماعی، توانایی و مدیریت است و نه جنسیت.
متأسّفانه این باور غلط و ناروا، در طول تاریخ، دستاویزی برای مردان شده
است که زنان را از همۀ مزایای اجتماعی، سیاسی و هنریشان محروم کنند.
مرد
و زن را نباید در مقابل یکدیگر قرار داد؛ زیرا هر یک، تکمیلکنندۀ دیگری
است که میتوانند در تحقّق بخشیدن به جامعهای مفید، پویا و آرام، نقشی
مؤثّر داشته باشند.
در اسلام و جامعهای که فرهنگ اسلامی دارد، نه مردسالاری مقبول است و نه
زنسالاری؛ بلکه شایستهسالاری، مورد پذیرش است. پس هیچ یک نباید بدون
داشتن شایستگی، خود را از دیگری برتر بداند.(10)
در ادامه و در بررسی عدالت جنسیتی در جامعۀ فعلی، به تحلیل شرایط کنونی و نظر اسلام دربارۀ چهار مقولۀ: خانواده، آموزش، کار و سیاست میپردازیم.
خانواده
در
ادارۀ امور خانواده، بحثی که فمینیستها مطرح میکنند، بیانگر تقسیم کار
ناعادلانه میان زوجین است که زنان باید کار خانه را انجام دهند و مردان،
کارهای بیرون را و چون کار خانه، همواره تکراری است، زنان، دچار کسالت
روحی میشوند؛
امّا تنوّع کاری مردان در بیرون از خانه، آنها را شاد و سرزنده نگه
میدارد. بر این اساس، آنها برابری کار در خانه و بیرون خانه میان زوجین
را مطرح میکنند،
در حالیکه این بحث، در آموزههای دینی ما به گونهای دیگر مطرح شدهاست، که مهمترین اصول آن عبارتاند از:
1. تنظیم برخوردها، روابط و مناسبات عمومی و خصوصی هر یک از زوجین با یکدیگر، براساس آموزهها و حقوق تبیین شدۀ دینی در مورد خانواده
2. مراجعه به داوری داور مقبول طرفین برای رفع اختلافات و ایجاد رضایت
قلبی و عملی و تلاش برای بهبود روابط. قرآن، در آیۀ 35 سورۀ مبارکه نساء،
برای حلّ اختلافات میان زوجین، راهکاری ارائه کرده است
که نشاندهنده موافق نبودن دین، با هر دو پدیدۀ مردسالاری و زنسالاری در
خانواده است و در موارد نزاع و عدم توافق زوجین، جانب سخن هیچ یک را به
صرف این که مرد یا زن است، تقویت نکرده است؛
بلکه ایجاد توافق و مسالمت را نخست به خواست و ارادۀ قلبی خود آنان و سپس
به میانجیگری عادلانۀ دو نفر از افراد عاقل و دلسوز (از خانوادۀ دو طرف)
منوط دانسته است.
جالب است که ترکیب این هیئت، به صورتی است که باید حقّ هر یک از زن و
مرد، کاملاً رعایت شده باشد و هیچ شائبهای از مقدّم داشتن بی دلیل یکی از
آن دو، حتّی در ترکیب هیئت هم در میان نباشد.
3. ایجاد فضایی مناسب در خانواده برای تربیت دینی و اخلاقی اعضای آن(بویژه فرزندان) و نیز ایجاد بستر مساعد برای انجام دادن هر چه بهتر وظایف دینی و از بین بردن موانع آن.
4. آگاهی کامل زوجین، نسبت به حقوق متقابل
یکدیگر، به این صورت که هر یک از زن و مرد، هم آشنا به حقوق خود و هم آگاه
به حقوق دیگری باشند. بنابراین، همچنان که عدم آگاهی نسبت به حق خود،
میتواند منشأ ایجاد اختلاف در برخورداری از حقوق اساسی برای آن دو باشد،
بیاطّلاعی از حقّ همسر نیز میتواند موجب چنین انحرافی در ساخت خانواده
گردد.
برای مثال، چنانچه مرد، به حقوقی که نسبت به همسرش دارد، واقف باشد، ولی
از حقوقی که زن نسبت به او دارد، آگاهی نداشته یا نسبت به آن، بیتوجّه
باشد، در آن خانواده، مردسالاری پدید خواهد آمد که متأسّفانه در بسیاری از
موارد، این پدیده، در خانوادهها به چشم میخورد.
5. گفتگو و مراقبت از شیوۀ برخورد نسبت به یکدیگر. بسیاری از مرزشکنیها، حرمتستیزیها و سلطهطلبیها، از عدم برقراری ارتباط و گفتگوی صحیح بین زن و شوهر و ناشناخته ماندن عواطف، احساسات و خواستهها و انتظارات زوجین از همدیگر ناشی میشود.
6. راهکار دیگر برای ایجاد عدالت در خانواده، بهرهگیری از اصل اخلاقیای است که به وفور در کلمات معصومان(ع) در مورد زن و مرد، توصیه شده است و در حقیقت، نسخۀ شفابخشی برای بسیاری از مشکلات و مسائل اجتماعی، روانی و اخلاقی موجود در روابط با دیگران در سطح جامعه است و آن، «خود را به جای دیگری گذاشتن» است.(11)
امّا در بحث
سرپرستی خانواده ـ که یکی دیگر از بحثهای اساسیای است که در میان
طرفداران فمنیسم مطرح است ـ، نظر اسلام بر این است که از آن جا که خانواده
نیز مانند هر اجتماع دیگری، به سرپرست و رهبری واحد نیازمند است.
مردان، به خاطر بعضی ویژگیهای طبیعیایشان (مثل: قوّۀ تحمّل شداید و
توان انجام دادن کارهای سخت) و نیز بعضی مسئولیتهایشان (مثل: پرداخت نفقه
و مهریه)، باید سرپرستی خانواده را برعهده داشته باشند؛
امّا
این، منشأ هیچ امتیازی نیست و سرپرستی مرد، به گونهای نیست که اراده و
آزادی زنان را در خانۀ خویش از بین ببرد و استقلال و حقوق فردی و اجتماعی
آنها را محدود کند؛
بلکه به زنان، توصیه شده است که در مقابل این وظیفۀ سنگین مرد، سزاوار است
که زن نیز وفادار و پاکدامن باشد و در غیاب او مرتکب هیچ خیانتی (اعم از:
مالی، ناموسی، حفظ اسرار خانه، حفظ شخصیت شوهر و ...) نشود و به مردان نیز
توصیه شده است که نسبت به زنان، باید قدرشناس و مهربان باشند و حقوق آنها
را رعایت کنند و به هیچ وجه، حق ندارند مانع رشد علمی و اجتماعی آنها شوند.
اسلام، در عین حال، به هیچ یک از زوجین، اجازه نمیدهد که با رفتارها یا تصمیمگیریهای خود، کیان خانواده و حیات و دوام آن را به مخاطره بیندازند و در راه رشد و تعالی خویش! به همسر یا فرزند خود، ظلم کنند.(12)
پینوشتها:
1. نگرش روانشناسی ـ آزمایشی، ابراهام اوپنهایم، مترجم: مرضیه کریمنیا، مشهد: برهان، 1369.
2. تصویبی ستودنی و موجی از مخالفت: در حاشیۀ حذف عدالت جنسیتی از برنامۀ
چهارم توسعه»، رضا متمسّک، ماهنامۀ حوراء، شمارۀ 7، مهر 1383.
3. سورۀ تحریم، آیۀ 11.
4. ر.ک: سیرۀ نبوی، مصطفی دلشاد، ج2، ص249 ـ 321.
5. ر.ک: حکمتنامۀ پیامبر، محمّد محمّدی ریشهری و دیگران، ج14.
6. ر.ک: فمینیسم(مجموعه مقالات)، به کوشش: مهدی مهریزی، تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1387، مقدّمه.
7. ر. ک: کتاب زن، زیر نظر: محمّد حکیمی، تهران: امیرکبیر، 1381. اهل
عرفان، معتقدند که انسان نیز مانند دیگر جانداران، نر و ماده آفریده شده
است تا رغبت و عشق در میانشان شکل بگیرد و زایش و کمال، اتفاق بیفتد و
انسان کامل که میوۀ خلقت است، زن و مرد نمیشناسد. اگر زن بود، همچون
فاطمه(س) مظهر نَفس کُل و جمال الهی است و اگر مرد بود، همچون پیغمبر و
علی و حَسَنین(ع) مظهر عقل کل و جلال الهی. در این باره، ر.ک: فُصُّ حکمة
عصمتیة فی کلمة فاطمیه، [آیة الله] حسن حسنزادۀ آملی، مترجم: حسین
نائیجی، تهران: سروش، 1376، ص36 ـ 37.
8. البته مقصود، دیدگاه روشنفکران مسلمان (نه مسلمانان افراطی یا
سنّتگرایان متعصب) است. این دیدگاه، خود به دو بخش سنّتیتر (مثل: زن در
فرهنگ اسلامی، مهدی مهریزی، تهران: هستینما، 1382) تقسیم میشوند.
9. نه زنسالاری، نه مردسالاری؛ بلکه شایستهسالاری» (گفتکو با آیة الله
محمّد ابراهیم جنّاتی)، حیدر ضیغمی: منبع مقاله: Tebyan.net؛ دنیای زنان
(گفتگو با آیة الله سید حسین فضل الله)، عادل القاضی، مترجم: مجید مرادی،
قم: بوستان کتاب؛ مشارکت سیاسی زنان در اسلام، [آیة الله] محمّد مهدی شمس
الدین، مترجم: مرتضی آیة اللهزاده شیرازی، تهران: بعثت.
10. شخصیت و حقوق زن در اسلام، مهدی مهریزی، تهران: علمی و فرهنگی، 1383، ص198.
11. ر.ک : «عدالتسالاری در خانواده»، سیّد مهدی موسوی کاشمری، ماهنامۀ پیام زن، سال 11، ش3، ص42.
12. ر.ک: «نظام تعالی در خانواده و اجتماع»، محمّد رضا زیبایینژاد،
فصلنامۀ ریحانه، ش 12، پاییز 1384؛ خلاصۀ تفاسیر قرآن مجید: المیزان و
نمونه، تحقیق و تلخیص: عباس یوسفپور، تهران: شاهد، چهارم، 1383، ص 173.
این روزها همه شیعهاند، کاش شیعگیشان پایدار بماند
فَاَسْئَلُكَ يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ، فَلَكَالْحَمْدُ وَلَكَ الشُّكْرُ، وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى، وَاَنْتَ الْمُسْتَعانُ، فَاَسْئَلُكَ يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ يا اَللَّهُ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ،وَاَنْ تَكْشِفَ عَنّى غَمّى وَهَمّى وَكَرْبى فى مَقامى هذا، كَما كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ هَمَّهُ وَغَمَّهُ وَ كَرْبَهُ، وَكَفَيْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ، فَاكْشِفْ عَنّى كَما كَشَفْتَ عَنْهُ، وَفَرِّجْ عَنّى كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ، وَاكْفِنى كَما كَفَيْتَهُ،وَاصْرِفْ عَنّى هَوْلَ ما اَخافُ هَوْلَهُ وَمَؤُنَةَ ما اَخافُ مَؤُنَتَهُ، وَهَمَّ مااَخافُ هَمَّهُ بِلا مَؤُنَةٍ عَلى نَفْسى مِنْ ذلِكَ، وَاصْرِفْنى بِقَضآءِحَوائِجى، وَكِفايَةِ ما اَهَمَّنى هَمُّهُ، مِنْ اَمْرِ آخِرَتى وَدُنْياىَ.
خدا خدایش آسمان را به لرزه آورد، حمد و شکر میگفت و در واویلای بییاوری تنها از او کمک میخواست و شکوههای درد و رنج و ستم این ایام را برای او میگفت.
غم امروز او غم همه، سختی کشیدنش سختی برای همه و دشمنش دشمن همه است پس دعا کرد برای همه، که تنها کفایت کننده امور خداست و خواست غزه او و غزه وجود همه انسانها، از محاصره گرگهای نفسانی نجات یابند.
يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ [وَيا اَبا عَبْدِ اللَّهِ]، عَلَيْكُما مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَاللَّيْلُ وَالنَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتِكُما، وَلا فَرَّقَ اللَّهُ بَيْنى وَبَيْنَكُما، اَللّهُمَّ اَحْيِنى حَيوةَ مُحَمَّدٍ وَذُرِّيَّتِهِ، وَاَمِتْنى مَماتَهُمْ،وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِمْ، وَاحْشُرْنى فى زُمْرَتِهِمْ، وَلا تُفَرِّقْ بَيْنى وَبَيْنَهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ اَبَداً فِى الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ، يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَيا اَبا عَبْدِ اللَّهِ، اَتَيْتُكُما زآئِراً وَمُتَوَسِّلاً اِلَى اللَّهِ رَبّى وَرَبِّكُما، وَمُتَوَجِّهاً اِلَيْهِ بِكُما، وَمُسْتَشْفِعاً بِكُما اِلَى اللَّهِ تَعالى فى حاجَتى هذِهِ، فَاشْفَعا لى، فَاِنَّ لَكُما عِنْدَاللَّهِ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ، وَالْجاهَ الْوَجيهَ، وَالْمَنْزِلَ الرَّفيعَ وَالْوَسيلَةَ.
و حالا از راه دور سلامی میداد به اول مظلوم حقیقی تاریخ، علی...
این روزها همه محب او شدهاند و میدانند انتصار و ظلم ستیزی را از مکتب او آموختهاند.
سلام به او، سلام بر حق است که نهایت تجلیاش کربلای حسینی پسرشان بود.
و حالا از راه دور چه خوش زیارتی بود که باز آرزوی آن را داشت و میگفت اگر غزهاش آزاد شود، به پابوس امام عدل میآید چه در حیات چه در لحظه بعد از ممات میخواست اسمش در زمره ملت محمد و آل محمد باشد.
این روزها همه شیعهاند، کاش شیعگیشان پایدار بماند تا امام مقام محمود از جایگاه رفیع بیاید تا همه زائر کوی او باشند.
راز قدرت حزب الله لبنان
مصاحبه باسعدالله زارعى/كارشناس سياسى خاورميانه
اگر بخواهيم درباره عماد مغنيه صحبت كنيم بايد مرورى بر دوران جوانى او داشته باشيم.
مغنيه در دوره نوجوانى اش شاهد تحميل شكست اسرائيل بر اعراب بوده است كه در خاطراتش مى باشد. از طرف ديگر در سال ۱۹۷۳ كه ۱۱ يا ۱۲ سالش بوده در خاطراتش اشغال لبنان در ذهنش نقش بسته است و بعد از آن انقلاب اسلامى در ايران اتفاق افتاد كه اميدى را براى يك نسل بوجود آورد.
در اين مقطع دو اتفاق مهم مى افتد. يكى حزب الله است كه مقدمات تأسيس آن در ۱۹۸۲ است ولى در سال ۱۹۸۴ رسماً اعلام مى شود در سال ۱۹۸۸ هم در فلسطين انتفاضه اتفاق افتاده است و فاصله تأسيس حزب الله تا انتفاضه ۴ سال است و كاملاً به هم مربوط است.
يك نسل شيعه در لبنان و يك نسل سنى در فلسطين پاى مى گيرد و اينها در كنار هم بر ضد اسرائيل جنگى را آغاز مى كنند و به اين ترتيب جغرافياى مبارزه با اسرائيل را تغيير مى دهند.
تا آن زمان جغرافياى مبارزه با اسرائيل از كمونيسم، ناسيوناليسم و جنگ هاى چريكى برخوردار بوده است به اين معنا كه ارتباطى با توده ندارد، مشكل ياسر عرفات هم همين بود. اما در نسل مغنيه ها و ديگر شهيدان نسل، روش مبارزه تغيير مى كند.
در ترسيم اين روش ها عماد مغنيه ها نقششان بسيار كليدى بوده است. امثال عماد مغنيه بينش مبارزه خود را از امام و انقلاب اسلامى ايران اخذ كرد.
در لبنان و فلسطين، انقلاب اسلامى را بومى سازى كردند و با مختصات فلسطين و لبنان به پيروزى هايى رسيده اند. در اين ماجرا مى توان مختصات عملكرد مغنيه ها را ذكر كرد. يك مطلب اين است كه اينها كار را از شخص محور ى بيرون بردند و جريان محور شدند. در گذشته اگر يك چهره فلسطينى ساقط مى شد يك افت بزرگ در مبارزه اتفاق مى افتاد.
هر وقت اسرائيلى ها يك ضربه به جنبش فتح زدند يك ضربه بزرگ به جنبش و تشكيلات بود و اصلاً گاهى رويكردهاى جنبش فتح را تغيير مى داد.
در اثر اين ضربات، عرفات در تونس مجبور بود تشكيلات خود را جمع كند و به اردن برود. يك ضربه از اردن مى خورد، جمع مى كرد، مى رفت لبنان، در لبنان ضربه مى خورد، مى رفت كويت و جنبش عرفات دائماً در حال اين افت و خيزها بود، درحالى كه حزب الله و يا بعداً حماس حركات خود را طورى طراحى كردند تا ضرباتى كه به اينها وارد مى شد، اصلاً ايجاد بحران نمى كرد.
حماس هرقدر ضربه خورد، در فلسطين ماند، حتى بارها مصرى ها دعوت كردند و گفتند در اينجا امنيت داريد، اما گفتند همين جا خوب است، بر خلاف عرفات.
بنابراين مشخصه جنبش هاى منطقه كه مغنيه تأثير زيادى در آنها داشت، اين بود كه از شخص محورى، سازمان محور شدند. كار دوم اين بود كه روى خلوص سازمان خيلى تأكيد كردند. در زمان عرفات گفته مى شد هر كس مرا قبول دارد، بيايد در اين چارچوب فعاليت كند.
فرد ملعبه اى بود از ناسيوناليست ها و كمونيست ها. هر كسى مى توانست وارد عرصه شود، فقط كافى بود كه بگويد من مبارزات ياسر عرفات را قبول دارم و اين براى او و سازمانش بس بود. اما حزب الله اين طور نبود كه بگويد چه كسى ما را قبول دارد. آمد گفت چه كسى اهل مبارزه خالصانه است. چه كسى اهل اين است كه تحمل سختى كند و براى خدا مبارزه كند و مقاومت كند. اينها آمدند جمع شدند.
در سيستم عرفات به محض اين كه تغييرى روى مى داد فرد اعتراض كرده و جدا مى شد تا اين كه عرفات روشش را تغيير بدهد. اما حزب الله لبنان بارها روشش را تغيير داد و اتفاقى نيفتاد.
يك بار بر مبارزه مسلحانه تأكيد مى كرد، يك بار روى مبارزه پارلمانى و بعد آمد تلفيق كرد مبارزه پارلمانى را با مبارزه چريكى، در تمام اين مدت حزب الله نيروهايش را حفظ كرد، يعنى سيستم باقى ماند. بر خلاف عرفات در تمام صحنه ها نيروها با سيد حسن نصرالله آمدند و رهبرى او را قبول كردند. يك نكته ديگرى كه مى توانيم اضافه كنيم، اين است كه نسل جديد بر رهبرى جمعى تن داد.
برخلاف جنبش هاى قبلى كه در مبارزه به دنبال سمبل بودند، روش حزب الله سمبليك نيست، بلكه به صورت تشكيلات جمع گرا حركت مى كند و از اين زاويه بود كه توانستند حركتشان را بدون آسيب جلو ببرند و لذا رهبران عوض شدند و هيچ اتفاقى نيفتاد و هيچ كاستى به وجود نيامد. در حماس نيز اين اتفاق رخ داد.
الآن شيخ احمد ياسين نيست، خالد مشعل در سوريه است و در فلسطين نيست، شاخه عملياتى حماس در غزه مستقر است وبقيه در جاهاى ديگرند، اين پراكندگى بايد اين جنبش را از بين مى برد، عملاً اين اتفاق نيفتاد. تمام اين سرشاخه ها در رهبرى حركت نقش دارند، هيچ كس مزدور كسى نيست و هيچ كسى براى هنيه كار نمى كند، ولى قبلاً همه در خدمت ياسر عرفات بودند و لذا اينها ماندند. همين حالت در حزب الله لبنان اتفاق مى افتد. اسرائيلى ها آرزو كردند كه يك انشعاب در حزب الله اتفاق بيفتد و واقعاً خيلى تلاش كردند و خيلى شايعه كردند، اما موفق نشدند.
مسلماً سيدحسن نصرالله شخصيت بسيار مهمى در حزب الله است، اما اگر شهيد شود حزب الله آسيب جدى نمى بيند آسيبى كه اسرائيل فكر كند حزب الله تمام مى شود، همان طور كه سيدعباس موسوى شهيد شد و هيچ اتفاقى نيفتاد. سيدحسن اين واقعه را خوب تفسير كرد و گفت شما شيخ راغب را زديد تا رود ليتانى عقب رفتيد و سيدعباس را شهيد كرديد و مجبور شديد خاك لبنان را ترك كنيد. الان هم عماد مغنيه را زديد و با موجوديت خود بازى كرديد، حرفش خيلى جالب و مهم است. به تعبير ديگر هيچ آدم مهمى در لبنان نيست.
مهم به اين معنا كه اسرائيل او را ترور كند و كار تمام شود. پس لبنان و حماس اينها از شخص محور رفتند روى سازمان محور. لذا تا زمانى كه سازمان هست اين مسئله هم وجود دارد. نكته ديگر اين جنبش ها كارهاى اطلاعاتى دقيقى است كه انجام مى دهند يعنى حزب الله لبنان كنترل اطلاعاتيش و حفاظتيش بسيار بسيار بالاست. حزب الله در مواجهه اطلاعاتى با اسرائيل حرف اول را زد و اشراف اطلاعاتى حزب الله بسيار بالاست. كما اين كه حماس هم تا حدودى همين طور است.
همين كه اينها توانستند در جنگ ضربات مهمى را به اسرائيل بزنند و خودشان از لحاظ درز اطلاعات هيچ آسيبى نبينند نشان مى دهد كار حفاظت اطلاعاتيشان بسيار قوى بود. همين كه ۲۵ سال مغنيه با خصوصيات بارز عملياتى در ميدان عمليات حفظ شد خيلى مهم است. نكته ديگرى كه در كار حزب الله بسيار مهم است چابكى در عمليات است. البته اين نكته در رسانه هاى بين المللى منعكس شد كه حزب الله لبنان در كارهاى چريكى حرف اول را مى زند. در رسانه هاى غربى نوشتند كه ما گروهى ورزيده تر از حزب الله لبنان نداريم و اين خصوصيات حزب الله از خصوصيات آقاى مغنيه است.
نكته ديگرى كه وجود دارد اين است كه قابليت تغيير تاكتيك حزب الله بسيار بالاست. جنگ حزب الله جزو جنگ هاى چريكى است، در جنگ چريكى طبيعتاً خيلى از تاكتيك ها لو مى رود، حزب الله لبنان اين قابليت را دارد كه قبل از عمليات تاكتيك خود را عوض كند، اين هم نكته خيلى مهمى است دشمن واقعاً نتوانسته رفتار حزب الله لبنان را پيش بينى كند، الان هم نمى تواند پيش بينى كند و نمى توانند بگويند كه سيدحسن چه كارى مى خواهد انجام دهد. اسرائيل از اين جمله سيدحسن كه گفت حالا شما شروع كرديد ما هم ادامه مى دهيم، گيج است.
اسرائيل بعد از ترور مغنيه در هراس است كه اين سيد مى خواهد چه كار كند و مى دانند كه سيد به خاطر حفظ اعتبار حزب الله هم كه شده حتماً بايد يك كارى بكند چون آدمى است كه هر چه گفته تا الان عمل كرده است. حالا منتظرند حزب الله مى خواهد چه كند و كار بزرگش چيست. سيدحسن نصرالله مثل آدمى است كه وسط يك كشتى خيلى بزرگى نشسته، عقب و جلو و طرفين را مى بيند، به زمين و آسمان اشراف دارد و دريا را هم مى شناسد.
اگر بخواهيم مرورى بر شرايط لبنان داشته باشيم بايد گفت تنها مذهبى كه دچار دو دستگى نيست شيعه است. فقط شيعيان با هم اتفاق دارند. و منسجم هستند در حالى كه ۳۰ سال پيش بدترين وضعيت را شيعيان داشتند. اما الآن سيد حسن كه حرف مى زند گويى شيعه حرف مى زند البته شيعيان با مسيحيان خيلى خوب هستند.
در جنگ ۳۳ روزه، مسيحيان از يك ميليون شيعه پذيرايى كردند. تعداد ميهمان ها از صاحبخانه ها بيشتر بود و چهار ماه از شيعيان پذيرايى كردند. تمام اينها از افتخاراتى است كه نصيب حزب الله شده است.اما در خصوص جنگ ۳۳ روزه هم بايد بگويم به رغم تمام جنگ هاى روانى كه صورت گرفت، جنگ را حزب الله و مغنيه ها پيش بردند شما وقتى مى گوييد عماد مغنيه بايد ببينيد كه دان حالوتس چه كسى بوده است.
ما ببينيد كه ژنرال هاى اسرائيل چه كسانى بودند كه عماد مغنيه و دوستانش توانستند بر اينها پيروز شوند اين اهميت قضيه است وقتى مى گوييم على بن ابى طالب عليه السلام در جنگ خندق پيروز شد بايد ببينيم كه عمرو بن عبدود چه كسى بوده عماد مغنيه سازمان اطلاعاتى بسيار پيچيده اسرائيل را از پاى درآورد. اين خيلى مهم است و خيلى طول مى كشد تا اين عماد مغنيه، شناخته شود.
در واقع اسرائيل در جنگ هيچ محدوديتى نداشت. اسلحه، نيروى انسانى، امكانات هوايى و دريايى هرچه مى خواست آماده بود. با وجود اين در اين جنگ شكست خوردند. يك موقع هست كه شكست هايى مى خوريم كه زياد مهم نيست و مى توانيم از آن بگذريم اما شكست در جنگ ۳۳ روزه بر اسرائيل بسيار سنگين بود و پيروزى حزب الله آنقدر سنگين بود كه اسرائيل با اين كه در دروغ گفتن استاد است نتوانست آن را مخفى كند. ديديم كه كميته وينوگراد اعلام كرد اسرائيل شكست خورده است، اما مى گويد اين شكست اسرائيل نيست، شكست دولتمردان اسرائيل است و اگر خوب مديريت مى شد حتماً پيروز مى شديم. مى گويند اگر بجاى اولمرت، شارون بود پيروز مى شديم اين هم دروغ بزرگى است. چون همين افراد يك زمانى در دولت اسرائيل بودند و عقب نشينى اسرائيل از لبنان در زمان شارون بود. سال ۲۰۰۵ شارون از غزه رفت. اينها از كارهاى عماد مغنيه هاست به نظر من از طريق آثار جنگ ۳۳ روزه مى توان نقش عماد مغنيه و امثال او را تعيين كرد.
ريشه هاى جنگ ۳۳ روزه
آمريكا، اسرائيل و خيلى از نيروهاى داخل لبنان يك مشكل مشترك داشتند. يك
جريان مذهبى مردمى آمده و روند گذشته را به ضرر همه قدرتهاى استكبارى
تغيير داده است. اين مشكل بزرگ اين هاست، لذا در يك روند تاريخى تصميم
گرفتند جريان مقاومت را در منطقه از بين ببرند. اين جريان شامل تمام
روندهاى مخالف آمريكا است اعم از جنبش هايى مانند حزب الله يا دولت هايى
مانند ايران، تلاش كردند كه اين مسئله را حل و فصل كنند. چند روش را براى
رسيدن به اين هدف شروع كردند. گفتند از ايران شروع كنيم، زيرا اگر از
ايران شروع كنيم ديگران هم حساب كار خود را مى كنند و همه از بين مى رود،
پس آمدند سراغ ايران اما به اين نتيجه رسيدند كه نمى شود با ايران درگير
شد اگر با ايران درگير شوند تمام جنبش هاى منطقه فعال مى شوند و مجبورند
در يك جبهه گسترده وارد جنگ شوند.
يكى از سران اعراب به آمريكا گفت ايران يك طيف وسيعى از شمال آفريقا تا منتهى اليه خاورميانه نيرو دارد، اگر با ايران درگير شويد كل منطقه آتش مى گيرد، لذا طرح مقابله مستقيم با ايران حدوداً تا سال ۲۰۰۵ كنار گذاشته شد. اواسط ۲۰۰۵ ديگر برخورد مستقيم با ايران در دستور كار نبود. در روش دوم طراحى كردند و گفتند بايد ريشه هاى ايران را اول قطع كنيم كه در اين صورت كشورهاى ديگر با آمريكا بيشتر همكارى مى كردند، گفتند سرشاخه هاى اصلى را بزنيد حال چه كسى در اولويت است. حزب الله لبنان در اولويت قرار گرفت. هدف از جنگ ۳۳ روزه ريشه كن كردن حزب الله بود. زمانى كه علامت گذارى كرده بودند، اكتبر سال ۲۰۰۶ بود و با پايتخت هاى عربى هماهنگ كردند كه با حزب الله بجنگند.
حزب الله با عنايت الهى آمد جنگ را سه ماه جلو انداخت. جنگى كه قرار بود آخر شهريور شروع شود ۲۱ مرداد شروع شد. حزب الله پيش دستى كرد. حرفش هم كاملاً منطقى بود. اسرائيلى ها تعهد كرده بودند كه در جريان يك كميته سه جانبه بين لبنان، اسرائيل با وساطت آلمانى ها اسراى لبنانى را آزاد كنند. دو، سه بار هم سيد حسن در سخنرانى هايش تذكر داد اما نپذيرفتند و سيد حسن هم در ۲۱ مرداد اقدام كرد. يعنى منطق و قانون داشت. بالاخره جنگ شروع شد اينها اول خوشحال شدند، گفتند قرار بود كه اول ما جنگ را شروع كنيم حالا كه حزب الله پيش دستى كرد بهتر مى شود آن را نابود كرد. اسرائيلى ها را تحريك كردند كه حزب الله را بزنيد، به اين اميد بودند كه حزب الله محدوده مشخصى دارد و ريشه كن مى شود.
حدود ۳۱ نقطه را براساس نقشه عملياتى بمباران كردند. تحليل اين بود كه اگر اين نقاط را بزنيد حزب الله از بين مى رود، همه را زدند و بعد گفتند كه سيد حسن نصرالله را كشتيم و تلويزيون اسرائيل خبر كشته شدن سيد حسن را داد. بعداً معلوم شد كه تمام اين مراكز قبلاً تخليه شده و هيچ كدام از افراد شاخص حزب الله كشته نشده است.
اسرائيل فهميد كار به اين سادگى ها نيست و در روز چهارم جنگ كه حزب الله ناو اسرائيلى ها را زد، اسرائيلى ها روحيه شان را از دست دادند و به آمريكايى ها گفتند كه بايد جنگ را تمام كنيم. آمريكا به آنها جواب نه داد و اعلام كرد كه بايد ادامه دهيد تا به شكست حزب الله بينجامد، تعبيرى به كار بردند و گفتند در اين جنگ عقب نشينى پيش بينى نشده و بايد برويد جلو. عمليات هوايى شروع شده بود و حزب الله هم موشك بارانش را شروع كرد. روز نهم جنگ اسرائيلى ها زمينى حمله كردند. اسرائيل متزلزل بود، هر كسى شم تحليلى داشت مى فهميد كه اسرائيل متزلزل است.
با توجه به كاركردشان معلوم بود كه ترديد دارند بنابراين مى خواستند حزب الله را بزنند اما دست خودشان قطع شد.
جنگ ۳۳ روزه نتيجه عكس داد، اين اتفاق افتاد. آمريكايى ها در شوك اين
برخورد فشل شدند تا اين كه جورج بوش آمد و گفت ما بايد مسئله را با عراق
مطرح كنيم. فلسطين و لبنان را موقتاً رهاكرد و رفت سراغ عراق و گفت دو
مسئله را در عراق حل كنيم. يكى اين كه دولت شيعه را برداريم واگر هم
بخواهد شيعه باشد بايد يك شيعه لائيك باشد. كار دوم؛ گفتند بايد عمليات
ترور را در عراق متوقف كنيم. همه به آمريكا مى گفتند با ۱۳۰ هزار نظامى چه
كار مى كنيد، اوضاع كه بدتر شده، كشتار چهار برابر شده است، اين استراتژى
را به طور رسمى جورج بوش در اول سال ۲۰۰۷ اعلام كرد، كه بزودى اوضاع را با
عراق حل خواهيم كرد. نيروهاى آمريكايى در عراق افزايش يافت و در حال حاضر
۱۷۰ هزار نيروى آمريكايى درعراق است. بوش يك دوره ۶ ماهه را علامت گذارى
كرد. قرار شد كه تا آخر شهريور ۲۰۰۷ اين كار را انجام دهد. اين ها عمليات
ترور را تا حدودى متوقف كردند اما نتوانستند حكومت نورى مالكى را عوض كنند.
خيلى هم از طرف عرب ها تحت فشار قرار گرفتند. در شهريورماه بوش استراتژى خود را اصلاح كرد و گفت سياست ما حفظ دولت نورى مالكى است. با توجه به اين حوادث است كه پروژه برخورد با ايران كنار گذاشته شده است و روش هاى سياسى آغاز شد. هم در مورد حماس و هم در مورد حزب الله دارند اين روش را پياده مى كنند. مسئله انتخابات لبنان در اين چارچوب است، سفرهايى كه فرانسوى ها به لبنان مى كنند در اين چارچوب است و برخورد باجمهورى اسلامى را نيز از فاز نظامى به فاز سياسى بردند.
البته بايد گفت سياست ها تغيير مى كند نه اين كه مخالفت ها از بين برود. بنابراين هم سياست ها تغيير كرده، هم نقش كشورهاى عربى. در اين مدت كشورهاى عربى در كنار آمريكا بودند، چه در زدن بازو و چه در زدن كانون. وقتى بوش اعلام كرد كنار گذاشتن نورى مالكى از دستور خارج شده اختلاف پايتخت هاى عربى شروع شد.
لذا شاهد بوديد در كنفرانس ميامى رسماً به رابرت گيتس اعتراض كردند. خيلى بى معنى بود كه كسى در حد وزير خارجه معترض تند رابرت گيتس باشد.لذا شما هم شاهد بوديد كه اين روند سبب شد مصرى ها هم در منطقه تا حدودى نظرشان تغيير كند و يك روند تغيير در روابط ايران و مصر انجام شد و مصرى ها در ماجراى غزه همكارى كردند.
شفاعت
آن شب در اواسط دعا بلند شد. مدام صدا ميزد: «يابنالحسن (عج)، مهدي جان كجا ميروي؟ من نابينا هستم. من نابيناي چشم بسته را از اين گرفتاري و فلاكت نجات بده». در حال گريه به راه افتاد و 20 متري جلو رفت و فرياد زد: «خدا را شكر، خدا را شكر، چشمانش باز شد، بچهها دورش حلقه زدند و او را غرق بوسه كردند. آن شب همگي خدا را شكر كرديم كه امام زمان (عج) به مجلسمان عنايت نمودند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راوي: جلال فلاحتيگره وا شده
گره وا شده
نام شفا یافته : اکرم پاکدل
نوع بیماری : عفونت کلیه ها و درد پا .
تاریخ شفا : پانزدهم مرداد 1376
پریشان و مشوش از خواب بیدار شد , نگاه پرسانش را به اطراف چرخی داد و چشمان گرد و درشتش را بر روی من خیره نشاند . خودش را به کنارم کشاند , سرش را بیخ گوشم آورد و آرام پرسید :
- کجا رفت؟
- کی؟
- اون آقا .
- کدوم آقا ؟
- همون آقایی که لباس سفید به تن داشت و شال سبزی به گردنش انداخته بود . همون آقايي كه قدش بلند بود ،اونقدر که تا آسمون می رسید وصورتش پر از لبخند مهربونی بود .
- خواب دیدی دخترم . خیره انشااله .
- آره خواب دیدم . چه خواب خوبی مادر. کاش هرگز بیدار نشده بودم .
او را بغل گرفته و به سینه چسباندمش . پیشانی صاف و بلندش را چندین بار بوسیدم و گفتم :
- خب حالا برام تعریف کن. بگو چه خوابی دیدی دخترم ؟
- تو خواب دیدم که آقایی با صورتی نورانی و پر لبخند , به بالینم اومد و پرسید :
- از ما چی می خوای دختر کوچولو ؟
گفتم :
- پهلویم آقا. پهلوهام تیر می کشه و پاهام به شدت درد می کنه . اومدم شفا بگیرم .
آقا دستش را از آستین بلند و سفیدش بیرون آورد و به پهلو و پایم کشید و گفت :
- حالا برو . تو دیگه خوب شدی .
با خوشحالی از جا برخاستم و همینکه خواستم دامنش را بگیرم و از او بپرسم :
- تو کی هستی و از کجا می دونی که من خوب شده ام ؟
دیدم او رفته است .
گریه امانم را برید و اشک بی مهابا به پیشواز نگاهم آمد . شوهرم که تا آن موقع دورتر از ما نشسته بود و با دلواپسی به حرفهای اکرم گوش می داد , جلو آمده و پرسید : چی شده ؟
خواستم چیزی بگویم , اما حرف میان لبانم خشکید و بیرون نیامد . شوهرم خم شد و اکرم را به آغوش کشید , ریسمانی که به دست اکرم بسته شده بود و شوهرم ساعتی پیش آنرا به ضریح پنجره فولاد محکم گره زده بود , به آرامی باز شد و جلوی پای او بر زمین افتاد . شوهرم با تحیر به گره باز شده ریسمان و نگاه شگفت زده من خیره شد و لحظاتی همانطور بی حرف , در سکوت و ناباوری ماند . سپس اکرم را بر زمین گذاشت و بار دیگر ریسمان را بر دست اکرم و ضریح پنجره فولاد محکم بست . اکرم اعتراض کرد و در حالیکه دستهایش را تکان می داد , گفت :
- داری چیکار می کنی بابا ؟چرا دستامو می بندی ؟ من خوب شدم. دیگه به این گره ها نیازی نیست .
با تکانهای آرام دست اکرم , گره های محکم طناب به آسانی باز شد و ریسمان دوباره جلوی پای شوهرم بر زمین افتاد . او که از شدت تحیر در جا خشکش زده بود , با چشمان بهت زده در من نگریست و گفت :
- یعنی ممکنه ...؟
اما حرف در گلویش سکته کرد و ماند و او جرات نکرد صحبتش را ادامه دهد. شاید دوست داشت آنچه که در ذهنش می گذرد , واقعیت باشد . به این لحظه و این حادثه ایمان داشت و شک را گناه بزرگی می دانست . من نیز باورش را با نگاهم مهر تایید زدم و با اشک خندیدم .
***
شکوفه های بهاری درختان را مثل عروس آراسته بودند . قیافه سرد و ساکت وعبوس زمستان , جای خود را به آواز چلچله ها و لبخند سبز بهاران داده بود . در آشپزخانه مشغول کار بودم و گاه گاه از پنجره , اکرم را می پاییدم که در وسط حیاط بازی می کرد , و در دنیای شاد کودکی اش غرق بود . از دیدن شادمانی او,احساس لذت کردم و اندیشیدم که حضور او در زندگی ما , مثل حلول بهار در طبیعت , پر از رویش بوده وباغ زندگیمان را پر از شکوفه های شادی کرده است . از این اندیشه شاد , یک نوع خوشی درونی توی دلم ورجه ورجه کرد . سرم را به آسمان دادم و با نگاهم , قدردانی خود را با خدا واگویه کردم .
خورشید تمام آغوش خود را توی حیاط خانه انداخته بود و انگاری از گونه هایش خون می چکید که سقف آسمان را سرخ کرده بود . همیشه در این هنگامه روز , شوهرم از سر کار به خانه برمی گشت و من در حالیکه با چایی داغ از او پذیرایی می کردم , او نیز با به آغوش گرفتن دخترش , خستگی روزانه اش را از تن بیرون می کرد . به خود آمدم و تندی کتری را پر از آب کرده و آنرا بر روی گاز گذاشتم . خواستم شعله گاز را روشن کنم که فریاد جیغ مانند اکرم همه حواسم را به خود خواند و آتش کبریت دستم را سوزاند . فریاد من و ناله دردآلود اکرم در هم آمیخت . به سرعت خودم را به حیاط و به بالین اکرم که بر پله ای نشسته و پهلویش را می فشرد و از درد به خود می پیچید, رساندم و او را به آغوش گرفتم :
- چی شده اکرم ؟
- پهلویم مادر. پهلویم تیر می کشه .
***
زردی آفتاب بر بام و دامنه دیوارها ماسیده بود و خورشید نارنجی می رفت تا در پس کوههای مغرب گم شود که ما از خانه بیرون زدیم . من , همسرم و اکرم که همچنان در آغوش پدر می نالید . شوهرم از شدت ترس , رنگ بر چهره نداشت و آشکارا می لرزید . قدمهایش آنچنان تند و بلند بود که من مجبور بودم چادر به دندان گرفته , در پی اش هروله بروم.
زردی های خورشید عصر آرام آرام محو می شد و آبی روشن و زلال ماه جایش را پر می کرد که ما بهمطب دکتر رسیدیم . دکتر پس از معاینه او , نگاهی به هر دوی ما انداخت و پرسید :
- چند وقته به این درد مبتلاس ؟
من پیشدستی کردم و جواب دادم :
- تا امروز هیچ خبری از درد نبود .
و شوهرم نگران پرسید :
- مگه چی شده دکتر ؟ بلایی سرش اومده ؟ خطرناکه ؟
دکتر عینکش را بر روی بینی اش جابجا کرد و گفت :
- این درد , مربوط به کلیه است و متاسفانه کلیه های دخترتون دچار عفونت شده .
از شنیدن این خبر در خود مچاله شدم و شوهرم نیز بی حرف بر صندلی ای که در کنارش بود , نشست و سرش را میان هر دو دستانش فرو برد . دکتر دستور بستری شدن اکرم را در بیمارستان صادر کرد و من که می اندیشیدم بیماری او , خیلی زود درمان خواهد شد و او به خانه بر خواهد گشت و محیط خانه را از خنده های کودکانه اش پر از شادی خواهد کرد , بر بالینش ماندم . اما درد در وجود اکرم پیچید و ماند و بیشتر شد . مدتی بعد , با زاری از درد پا هم نالید:
- پاهام مادر . پاهام مث چوب خشک شدن .
دکتر پس از معاینه او, با تاسف سری تکان داد و گفت :
- متاسفانه پیشرفت بیماری باعث شده که عفونت کلیه ها به پاهای دخترتون سرایت کنه .
- چاره چیه ؟ باید چیکار کرد ؟
- توکل به خدا کنین . ما درمان رو ادامه می دیم . اگه جواب نداد , باید به فکر پیوند کلیه باشین .
همه وجودم فریادی از درد شد . سرم گیج رفت , بطوریکه همه جا را سیاه و کدر می دیدم . در خود شکستم و بر نیمکتی نشستم . شوهرم بالای سرم آمد و سعی کرد با حرفهایش دلداری ام دهد :
- غصه نخور . هیچ دردی بی درمان نیست . دعا کن . دعای مادر زود جواب میده . دستهای لرزانم را به آسمان دادم و از ته دل نالیدم :
- خدایا من سلامتی بچه مو از تو می خوام .
***
بهار رو به تمام شدن بود و گرمای تابستان زودتر از موعد مقرر , خودش را نمایان کرده بود . چند روزی بود که اکرم را به خانه آورده بودیم و همه کارمان مراقبت از او شده بود. در این مدت چند ماه , هیچ نشانی از بهبودی در وجود او مشاهده نشد و شوهرم تکیده و رنجور, مدام در خود می گریست و مثل تکه یخی در آفتاب , لحظه به لحظه آب می شد و از وجودش می کاست . سایه غمی عمیق چنان بر چهره اش سایه افکنده بود , که او را سالها پیرتر از سنش نشان می دا د . من نیز در زیر فشار اندوهی که درونم را به تلاطم کشانده بود , چنان نحیف و لاغر شده بودم که به زحمت می توانستم چهره خود را در آینه تشخیص دهم .
لحظه ای کنار پنجره نشستم و با گریه در چهره چروکیده اکرم خیره شدم . نگاه خسته اش را به چشمانم داد و پرسید :
- داری گریه می کنی مامان ؟
- نه مادر . چیزی نیست .
- چرا چیزی هست . تو خسته شدی مامان . خیلی اذیتت کردم .
نگاهم را از اکرم کندم, تا او بارش اشک را از چشمه چشمانم نبیند . نگاه بارانی ام بی اختیار بر گنبد امام رضا (ع) ثابت ماند . ناخودآگاه صدای فریاد استغاثه مانندم از گلو بیرون آمد :
- یا امام رضا (ع) ادرکنی .
تمام وجودم توسل شد . نگاهم را چنان از تصویر حرم اشباع کردم که حالتی تصعیدی در من بوجود آمد و احساس خوشی در وجودم غلیان کرد , دست به دعا برداشتم و شفای اکرم را از امام (ع) طلب کردم .
- یا امام رضا (ع) مددی . اکرم کودک است . طاقت تحمل اینهمه درد و رنج را ندارد . او زندگی را دوست دارد و من زندگی را با او . پس یاری ام کن . از خدا شفایش را بخواه . اونو دخیل عنایت تو بستم . حاشا به کرمت اگه ناامید برگردم .
***
ماه صفر بود و هیئتهای عزاداری زیادی به مشهد آمده بودند .
شب 28 صفر بود که اکرم را به زیارت بردم و در شلوغی پشت پنجره فولاد به زحمت جایی برای نشستنش پیدا کردم . هیئتها از سویی می آمدند و بر سر وسینه زنان از سوی دیگر می رفتند . از سوز نوای حزین نوحه خوانان , چنان دلم شکست که چشمه چشمانم جوشید و اشک بر پهنای صورتم دوید .
– یا امام رضا (ع) نیومدم که بی جواب برگردم . از همه جا مونده ام که در خونه تو رو کوبونده ام . اینجا آخرین درگاه امید منه . بگو چیکار کنم ؟ به کجا التجا کنم ؟می دونم که پنجره فولاد تو , دریچه ای گشوده شده به سوی خداست , پنجره ای که هیچوقت بسته نیست . صدامو , استغاثه مو , گریه هامو , آرزومو تا خود خدا برسون .
چشمهایم را بستم و به خیال شفا هر آنچه دعا و ذ کر بلد بودم , زیر لب زمزمه کردم . چه زمانی در این حالت بودم ؟ نمی دانم .
وقتی به خود آمدم که اکرم از خواب بیدار شده و پریشان و مشوش , نگاه پرسانش را به اطراف دوخته و سپس چشمان گرد و درشتش را بر روی من ثابت کرد . به آرامی خودش را به کنارم کشاند , سرش را بیخ گوشم آورد و پرسید :
- کجا رفت؟.....1 عکس طراحی شده در رابطه با امام زمان
1 آیه مانند آن بیاورید
از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.
برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:
۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و
اگر در آنچه بر بنده خود نازل كردهايم شك داريد پس اگر راست مىگوييد
سورهاى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر
نكرديد و هرگز نمىتوانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و
براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا
مىگويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مىگوييد ده سوره
برساختهشده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مىتوانيد فرا
خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و
هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم ميشويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا
مىگويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مىگوييد سورهاى مانند آن
بياوريد و هر كه را جز خدا مىتوانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند
كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى
[هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مىگويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مىگويند سخنى مثل آن بياورند.
بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.
در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید
یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر
گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های
قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من
بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین
متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ : پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت خودبىتبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود
با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.
در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:
و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمىداند و آنچه در خشكى و درياست مىداند و هيچ برگى فرو نمىافتد مگر [اينكه] آن را مىداند و هيچ دانهاى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.
سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیمدلائل طب قرآنی
دلائل طب قرآنی
نوشته شده در تاریخ 26 مهر 84
۱- وَلَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ اِلّا فِي كِتَابٍ مُبينٍ . ( انعام ۵۹ ) .
۲- وَ نَزّلنَا عَلَيكَ الكِتَابَ تِبيَاناً لِكُلِ شَي هُدي و رَحْمَة وَ بُشْرَي لِلْمُسْلِمِينَ . ( نحل ۸۹) .
۳- وجود ۱۶۰ آيه در مورد تغذيه در قرآن كريم .
۴- وجود چهار كلمه فلينظر در قرآن كريم .
۵- اختصاص دو كلمه فلينظر به غذاي انسان .
۶- وجود چهار كلمه شفا در قرآن .
۷- شِفا يعني درمان، بهبودي و سلامتي.
۸- شَفا يعني بيماري و كسالت و از دست دادن سلامتي.
۹- اختصاص شفا به يكي از مواد غذائي ( عسل ).
۱۰- اختصاص شفا به قرآن در سه مورد ديكر .
۱۱- بدون غذا زندگي و ادامه حيات مفهومي ندارد = مرگ .
۱۲- غذاي انسان داروي او و داروي او غذايش بايد باشد .
۱۳- نوع تغذيه در رفتار و اعمال انسان تاثير بسزائي دارد .
۱۴- از اهميت غذا اين كه در زندگي اخروي به انسان آن را به عنوان پاداش مي دهند
توضيح چهارده مورد فوق
۱- هيچ تر و خشكي نيست كه در قرآن نباشد،
اين آيه جامع و كامل بودن اين كتاب را ميرساند و بيان كننده كليه امورات
زندگي و هر چيزي كه در زندگي انسان به آن نياز پيدا مي كند. اين آيه يكي
از معجزات بزرگ الهي در قرآن كريم است. (دقت شود).
۲- خداوند متعال كتابي را براي ما انسانها
فرستاد كه بيان كننده تمام مطالب در كليه زمينه ها است، علاوه بر آن مايه
هدايت و رحمت و بشارت براي كل مسلمين بوده و در صورت درك و فهم اين كتاب و
بكار گيري آن به سعادت و سلامت و موفقيت عظيمي خواهند رسيد.
۳- وجود (۱۶۰ ) آيه در زمينه غذا، اهميت غذا
را مي رساند كه خداوند متعال چقدر به انسان ارزش قائل است و چقدر به سلامت
و سعادت او علاقمند است.
۴- چهار كلمه فلينظر در قرآن كريم نشان
دهنده اهميت موضوع است كه معمولاَ ما مسلمين از اين نكات با عظمت هشداري
بي بهره ايم! چرا در مورد قرآن تفكر و تدبر نداريم.
توجه : فلينظر از نظر دستوري فعل امر بوده و انسان را ملزم به تحقيق و تدبر دراين زمينه مي كند.
دو مورد از فلينظرها را خداوند به غذاي انسان اختصاص داده است. (دقت شود).
الف : يك مورد به نوع غذاي انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه عبس آيه ۲۴).
ب : يك مورد به كيفيت غذاي انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه كهف آيه ۱۹).
ج : يك مورد به خلقت انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه طارق آيه ۵).
د : يك مورد به اعمال انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه حج آيه ۱۵).
از اين چهار كلمه فرمول رياضي زير بدست مي آيد:
( خلقت انسان + اعمال انسان = غذاي انسان )
نتيجه:
الف : اختصاص كلمه فلينظر دو بار به غذاي انسان نشانگر اهميت بالاي غذا ست!
ب : در صورت حذف غذا، خلقت مفهوم خود را از دست خواهد داد!
ج : غذاي انسان برابر با خلقت و اعمال اوست!
۵- در قرآن كريم چهار بار كلمه شفا بيان شده است .
الف : سوره مباركه آل عمران آيه ۱۰۳
ب : سوره مباركه توبه آيه ۱۰۹
ج : سوره مباركه اسراء آيه ۸۲
د : سوره مباركه نحل آيه ۶۹
نتيجه:
اختصاص شفا به مواد غذائي مانند عسل كه حقيقتاً جاي تامل و بررسي است.
اختصاص سه مورد ديگر به قرآن كه در واقع ِشفا به اين چهار مورد است.
(غذا و كلام الهي است).
حقيقتاَ براي هيچ موجودي زندگي بدون غذا ممكن نيست. بدون غذا امكان ادامه حيات امر محالي است.
۶- در حقيقت غذاي انسان داروي اوست و داروي او غذاي اوست!
در جهان خلقت مي بينيم و پر واضح است كه حيواناتي كه در نقاط مختلف جهان
زندگي مي كنند نياز به دارو ندارند و معمولاَ بيمار نمي شوند.
توجه:
همه موجودات در جهان هستي طبق غريزه و فطرت خود غذا مي خورند. به جز انسان
كه از غريزه و فطرت خود عدول مي كند و هرج و مرج را اشاعه مي دهد. (روم
۳۰)
۷- نوع تغذيه در رفتار و كردار آدمي اثر بسزائي دارد و مي تواند او را سخي و يا شقي كند.
خداوند متعال در اين زمينه بيان زيبائي دارد، كه مي فرمايد:
يَا اَيّهَا الرّسُلِ كُلُوا مِنَ الطّيّبَاتِ وَاعْمَلوا صَالِحاً اني بِمَا تَعْمَلونَ عَليمٌ. ( سوره مباركه مومنون آيه ۵۱).
يا در جاي ديگر خداوند متعال چنين مي فرمايد:
مَيْتَهً اَوْ دَمَاً مَسْفوحاً اَو لَحْمِ خِنزير فَانّه رِجْسٌ. ( سوره مباركه انعام آيه ۱۴۵).
نتيجه: از دو آيه فوق چنين مي گيريم كه غذاي روزمره انسان چقدر در زندگي تاثير بسزائي را دارد!
الف : مي تواند او را سعادتمند كند و به سرچشمه نور و حكمت سوق دهد. (پيامبر اسلام).
ب : همچنين انسان شقي و پليدي ببار آورد. (نوع تغذيه).
۸- خداوند كريم به انسانها در سراي آخرت بر مبناي اعمالي كه انجام داده اند پاداش و جزا مي دهد، از جمله:
به نيكو كاران چنين پاداشي را در نظر گرفته است:
وَ فَاكِهَةٌ مِمّا يَتَخَيّرُونَ . وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهونَ .
وَ حُورٌ عين . كَاَمْثَالِ الّلُولُوِ المَكْنُون . جَزَاٌ بِمَا كَانُوا
يَعْمَلونَ . ( سوره مباركه واقعه آيات ۲۰ تا ۲۴).
نتيجه :
در اين آيات مي بينيم كه خداوند عظيم الشان به انسانهاي نيكو كار ابتدا
غذا را پاداش مي دهد، سپس نعمتهاي ديگر را ارزاني مي دارد. (دقت شود).
اما خداوند كريم به بد كاران چنين جزائي را مي دهد .
لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زُقّوم. (سوره مباركه واقعه آيه ۵۲).
نتيجه : باز در اين آيه مي بينيم كه خداوند به بدكاران به عنوان جزا غذا (زقوم) مي دهد.
باز هم به اهميت غذا پي مي بريم كه چه در بهشت و چه در جهنم و چه در اين
جهان غذا حرف اول را مي زند و بدون غذا در هيچ جهاني زندگي امكان پذير
نيست!
البته دلائل قرآني بسيار زياد است، اگر بخواهم همه را بيان كنم نياز به كتاب مستقلي دارد!
در آينده نزديك اين كتاب را به دوستاران طب قرآني تقديم خواهم كرد انشاالله.
ضمناً ياد آور شوم كه ممكن است افراد ناآگاه و مغرض چنين مطلبي را عنوان
كنند كه چرا صحبتي از ائمه معصومين به ميان نيامده است و آن را مستمسك
قرار دهند و از آن استفاده سوء نمايند!
در جواب اينگونه افراد بايد عنوان كنم كه وقتي صحبت از قرآن مي شود در
حقيقت عترت در دل قرآن نهفته است، زيرا پيامبر گرامي در اين مورد مي
فرمايد:
(اِنّي تَاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتي وَ اَهْلَ بَيتي لَنْ يَفْتَرِقَا … )
در حقيقت كلمه ( لَنْ ) نفي ابد است. يعني قرآن و عترت تا ابد از يكديكر جدا شدني نيستند. (دقت شود).
جالب توجه اينكه ائمه معصومين (ع) چقدر در مورد غذا و بهداشت آن توصيه كرده اند و ما انسانها را به رعايت آن تشويق نموده اند.
حضرت علي (ع) در اين مورد كلام گهر باري دارد كه مي فرمايد: ( وصيتي است
براي فرزندان خويش) در حقيقت توصيه ايست براي ما انسانها، با رعايت اين
نسخه از طبيب بي نياز خواهيد شد.
(نسخه حضرت علي (ع) براي پيشگيري از بيماريها)
¤ تا زماني كه گرسنه نشده ايد سر سفره ننشينيد.
¤ كمي قبل از سير شدن دست از غذا برداريد.
¤ هنگام خواب اجابت مزاج كنيد.
با رعايت سه مورد بالا در عمل مي بينيم كه پيشگيري از بيماريها به راحتي انجام مي گيرد.
توجه: در عمل مي بينيم كه ائمه معصومين (ع) براي پيشگيري و درمان غذا را توصيه مي كنند و دقيقاً با قرآن كريم سنخيت كامل دارد!
اين دلائل مختصري بود از اين كتاب. شگفتيهائي در طب قرآني وجود دارد كه در هيچ طبي وجود ندارد.
جمشيد خدادادي
یکی از معجزات قرآن
پديده بى نظيرى که در قرآن وجود دارد، در هيچ کتاب نوشته دست بشر يافت نميشود. هر يک از عناصر قرآن داراى ترکيبى است رياضى: سوره ها، آيات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم هاى الهى، طرز نوشتن بعضى لغات، عدم وجود يا تغيير عمدى بعضى حروف در بعضى لغات و بسيارى از عوامل ديگر قرآن بغير از محتوياتش، همگى داراى ترکيبى خاص هستند. سيستم رياضى قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء رياضى، و(۲) ساختمان رياضى قرآن که شامل شماره سوره ها و آيات است. بخاطر اين کد رياضى جامع، کوچگترين تغيير در متن يا ساختمان ترکيبى قرآن، بلافاصله آشکار ميشود.
بسادگى قابل درک
غير قابل تقليد
براى اولين بار در تاريخ، ما کتابى داريم با اثبات نويسندگى الهى_ ترکيب رياضى ماوراء انسانى.
خوانندگان اين کتاب به آسانى ميتوانند معجزه رياضى قرآن را بررسى کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پايين هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتى که کلمه "خدا" از ابتداى قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پايين صفحه، مجموع شماره آياتى است که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است. آخرين صفحه کتاب، يعنى صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه "خدا" را در قرآن نشان ميدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، يا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آياتى که دارى کلمه "خدا" است، ميشود ۱۱۸۱۲۳، اين عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).
عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سيتم رياضى قرآن است.
اين پديده بتنهايى اثبات غير قابل تقليدى است که نشان ميدهد قرآن پيغام خدا است به دنيا. هيچ بشرى نميتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه "خدا" و تعداد شماره آياتى را که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است، داشته باشد. اين پديده خصوصا غير ممکن است وقتيکه در نضر داشته باشيم (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانى آشکار شد، و (۲) سوره ها و آيات وحى شده از نظر زمان و مکان وحى با هم فاصله بسيارى داشتند. ترتيبى که سوره ها و آيات در ابتدا فرستاده شد، بکلى با آخرين ترتيب قرار گرفتن شان (ضميمه ۲۳) فرق داشت. اما، سيستم رياضى قرآن تنها به کلمه "خدا" محدود نيست؛ بلمه بسيار گستره، بسيار پيچيده، و کاملا جامع است.
حقايق ساده
مانند خود قرآن، کد رياضى قرآن از بسيار ساده تا بسيار مشگل تغيير ميکند. حقايق ساده مشاهداتى است که بدون هيچ وسايلى ميتوان آنها را بررسى کرد. حقايق پيچيده به کمک ماشين حساب يا کامپيوتر قابل رويت است. بررسى حقايق زير به هيچ وسيله اى احتياح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشيد که همه اينها به متن عربى اصلى اشاره دارد:
۱. اولين آيه (۱:۱)، معروف به "بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.
۲. قرآن داراى ۱۱۴ سوره است که ميشود................................۱۹۶ .
۳. مجموع آيات در قرآن ۶۳۴۶ است که ميشود......................۱۹۲۳۴ .
[۶۲۳۴ آيه شماره گذارى شده است و ۱۱۲ آيه (بسم الله) شماره گذارى نشده است که ميشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنيد که ۶+۴+۳+۶ ميشود...........۱۹ .
۴. بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غيبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹۶ .
۵. از غيبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافى در سوره ۲۷، دقيقا.......... ۱۹ سوره است.
۶. مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ يا ............۱۹۱۸.
۷. اين مجموع (۳۴۲) همچنين مساوى است با مجموع کلمات بين دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹۱۸.
۸. اولين آيات معروفى که اول وحى شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.
۹. اين اولين وحى ۱۰ کلمه اى، داراى ۷۶ حرف است ..................۱۹ ۴.
۱۰. سوره ۹۶ که از نظر ترتيب زمانى اولين سوره است، داراى ..........۱۹ آيه است.
۱۱. اين اولين سوره از نظر ترتيب زمانى، از آخر قرآن ...............۱۹ همين است.
۱۲. سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربى است، و ۳۰۴ ميشود............۱۹۱۶.
۱۳. آخرين سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.
۱۴. اولين آيه از آخرين سوره وحى شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.
۱۵. ۱۴ حرف مختلف عربى، ۱۴ "پاراف قرآنى" مختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکيل ميدهند که در ابتداى ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع اين اعداد ميشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ يا ۱۹۳.
۱۶. مجموع ۲۹ سوره اى که "پارافهاى قرآن" در آنها آمده است ميشود:
۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) ميشود ۸۳۶، يا ۱۹۴۴.
۱۷. بين اولين سوره پاراف دار(۲) و آخرين سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹۳۸.
۱۸. بين اولين و آخرين سوره هاى پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.
۱۹. ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰،۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع اين اعداد ميشود ۱۶۲۱۴۶، که ميشود ......۱۹۸۵۳۴.
اين خلاصه فشرده اى بود از معجزات سادهتسبیح کهکشانها و الکترونها

بیائیم در مقیاس بزرگتر به حرکت تسبیح وار کهکشانها و کرات فکر کنیم

دوش مرغی به صبح مینالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی و ما خاموش
تسبیح کهکشانها و الکترونها

بیائیم در مقیاس بزرگتر به حرکت تسبیح وار کهکشانها و کرات فکر کنیم

دوش مرغی به صبح مینالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی و ما خاموش



