از پنجشنبه وصال تا غروب سرخ جمعه همین که هفته ی غربت ورق می خورد به پنج شنبه ی وصال می رسد ساعت قلبم تندتر از همیشه می زند و شوری دوباره دارد که امشب میزبانی خوب برای میهمانیش باشد. شب که می شود پنجره ی غبار گرفته ی قلبم را با گلاب اشک می شویم و راهروهایش را با سلام و صلوات از اغیار و ناپاکی ها جارو می کنم. بعد با اسفند و صلوات شروع به آذین بندی قلبم با کمیل می کنم «اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا» تا راحت تر صدایت کنم. بعد به «الهی من لی غیرک » که می رسم برمی خیزم و تمام پرده های قلبم را می کشم، که فقط تو شاهد و ناظر باشی و فقط نام تو در او دمیده شود.
شب از نیمه که گذشت زمان احیاست، قرآن کوچک اتاق آرام بر سر گذاشته می شود و قلبم خدا را به تمام معصومین، تمام یاسهای هستی قسم می دهد که او را ببخشد، ببخشدش که غبار کینه و حسد پنجره هایش را سیاه کرده، از این که نگهبانان قلعه ی قلبم، خواب بوده اند و در غفلت آنان اغیار راه ورود یافته اند، از این که دست از حضرت دوست شسته و دست به دامن مردمان هزار نیاز شده.
تند تند اشک قلبم جاری می شود و قصد بند آمدن ندارد، می خواهد سیلی شود و بر خانه های عنکبوتی آنان چنگ زده، آوار شود و همه را یکجا از سرزمینش بیرون کند. بعد از این که تمام سرزمینش شسته شد، رنگین کمانی با ردپای نرگس ها نقش می بندد، نفس آرامی می کشد و بانگ «یا ا... تعالیت یا رحمن، أجرنا من النار یا مجیر» را سر می دهد، خدا را به اسماء حسنایش قسم می دهد که او را از آتش غضب، خشم و بغض و نفرت نجات دهد تا گلستان امید و گذشت جوانه زند.
بعد دستانش قامت نماز عشق می بندد، نماز حضرت عاشق آغاز می شود و دعای قنوتش فرج مولا و سلامش درود و تحیت بر مولای خوبیها می شود و بعد صبر برای صبح فرج. ولی همین که سپیده ی صبح نمایان می شود و انعکاس نور را می شود از پنجره دید، زانوانش سست می شود و کنار جانمازش به ندبه می نشیند.
باز هم جمعه شد و مولای خوبیها نیامد، هر چند انعکاس نگاه همیشه حاضرش قلب مرا از همه ی ناپاکیها شست. جمعه به نیمه می رسد، باز بغض کشنده ای گلویش را می فشرد نمی داند با این بغض چه باید کرد؟! با بغضی که راه نفس را بر او بسته. پس از سمات مدد می گیرد تا بغض فروخورده ی خود را در اشک نشان دهد، اما همه چیز در غروب سرخ جمعه گم می شود.
کاش این زلالی انتظار و بغض و اشک تا پنجشنبه ی دیگر ادامه داشته باشد و قلبم مجبور نباشد برای پاک کردن تاریکی ها پنجشنبه ی دیگر با گردنی کج دوباره احیا بگیرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:29 PM توسط وحید الوندی
|